ابزار مفید و کمکی برای طراحان وبسایت -‌Hey Meta-

خیلی وقت‌ها به شخصه خودم برای ساختن متاتگ‌های وبسایت از یه قالب آماده یا یه سری قطعه کدهای آماده استفاده می‌کنم، اما جدای از این راه، استفاده کردن از Hey Meta یه چیز دیگه‌ست … خیلی ساده‌ست و کار باهاش راحته … می‌تونید باهاش متاتگ‌های وبسایت تون رو بررسی کنید، ببینید درست کار می‌کنن یا نه و بعدش می‌تونید متاتگ‌های جدیدی رو اضافه کنید. به همین خوبی و سادگی 🙂 ویدیوی زیر رو ببینید تا بهتر متوجه بشید!

تشنگی محتوا؛ ابتذال ساختاری

تولید محتوا، خواه به صورت فیزیکی و یا مجازی، امری واقع بر نویسندگان است. ساختارمند بودن محتوا و در چهارچوب نوشتن نیز، یکی از اصولی است که نویسنده خوب آن را رعایت می‌کند. منظور از ارائه این نوشته، هدف قرار دادن افرادی با عناوین خاص نیست، منظور صرف نویسنده است، نویسنده مطالب ادبی، علمی، پژوهشی و یا خواه هر چیز دیگری. اما منظور از عنوان این مطلب چیست؟
بیایید کمی به عقب برگردیم. زمانی که مخاطب، اهمیت پیدا می‌کند، محتوا همواره سعی دارد که جذاب‌تر و قابلیت درک‌پذیری بالاتری داشته باشد، البته این موضوع برخی اوقات با روندی مبتذل تداخل پیدا می‌کند، اما هدف اصلی آن نیست. هدف اصلی نوشتن و تفکر برای مخاطب است، خواه این مخاطب یک فرد ساده باشد یا یک متخصص! هدف صرف این است که نوشته با محوریت خواننده نوشته شود.
ساختارمند بودن یک مطلب، یک اصل اساسی است، حال می‌شود فراتر از نقطه‌گذاری و رعایت علائم نگارشی رفت، می‌شود به مسئله Navigation در مطالب اشاره کرد، مسئله‌ای بسیار مهم که به مخاطب این کمک را می‌کند تا بتواند متن‌های عادی، عناوین، نکات و موارد مختلف دیگر را از همدیگر تمیز دهد و بتواند با درک درست‌تری محتوا را بخواند.
این دو مسئله همواره در نوشتن یک موضوع، بسیار مهم و کلیدی هستند. نوشته خوب، به گونه‌ای نوشته می‌شود که این دو مسئله را در یک تعادل پایدار قرار داده باشد و روی هر دو مورد تاکید بورزد.
مشکلی که امروزه با آن سر و کار داریم، دقیقا همین است. بسیاری از اوقات حالتی پیش می‌آید که نویسنده بدون توجه به این دو اصل، مطلب را ارائه، منتشر یا چاپ می‌کند. خروجی چنین مطلب‌هایی معلوم است. حجم بسیار زیادی از مطالب نخوانده روی هم دیگر قرار گرفته و همه چیز رنگ ابتذال را گرفته‌اند، نویسنده، محتوایی تولید می‌کند که آنقدر از ذهن مخاطب دور است، که مخاطب هیچ کدام از کلمات را درک نمی‌کند، ساختارمند نبودن محتوا نیز به همین شکل! برخی اوقات مخاطب نمی‌تواند پانویس را به صورت درست از متن اصلی تشخیص دهد و یا حتی نمی‌تواند برخی عناوین را بدرستی مطالعه کند.
واقع‌گرا باشید، شما مطلب نمی‌نویسید که در فلان جشنواره بین‌الملی جایزه بگیرید، شما مطلبی می‌نویسید که افراد محلی و یا حتی منطقه وسیع‌تری آن را درک کنند و متوجه شوند. شما برای یک هوش مصنوعی نمی‌نویسید، یک هوش مصنوعی می‌تواند متوجه تغییرات متنی و ساختاری شود، اما همه مخاطب‌ها آنقدر هوشمند نیستند، برخی از آن‌ها را باید با تایپوگرافی و شیوه ارائه مطلب از خواب بیدار کرد، باید گفت: «هی عزیز! پاراگراف تموم شد، برو قسمت بعد!».

تشنگی محتوا اشاره دارد به اینکه خلاء بسیار بزرگی از محتوا خوب حس می‌شود، شبکه‌های اجتماعی و مواردی مانند این، محتوا خوب را از بین برده‌اند، مخاطبان بسیار سریع راضی می‌شوند و دیگر افرادی که تشنه محتوا باشند پیدا نمی‌شوند. در اوج این خلاء هر فردی با میزانی سواد اندک و آمار و احتمالات فرضی که دارد می‌تواند محتوایی تولید کند، محتوایی که صرف سعی دارد، محتوا باشد، نه مفهومی فراتر از آن! اینگونه محتوا حتی در سطح مخاطبان نیز نیستند، در حقیقت چنین روندی صرف برای تولید محتوا انجام می‌شود و هدفی در پشت آن قرار ندارد. اگر هدف محتوای درست این باشد که با آگاهی کاربر پیشرفت کند و جلو برود، پس محتواهای امروزی، حتی بیشتر باعث می‌شوند که کاربر به ابتذال روی بیاورد و به جنس بی‌کیفیت و بی‌ارزش راضی شود.
ارائه محتوا باید در سطح مخاطب باشد و به صورت بسیار آرامی سعی داشته باشد که فهم و درک مخاطب را از موضوع بالاتر ببرد، به صورتی که بعد از خواندن این محتوا در حالت دوره مانند، مخاطب به خوبی بتواند محتوای خوب و با ارزش را از محتوای بی ارزش شناسایی کند.
وقتی که تولیدکننده محتوا، نویسنده یا هر فرد دیگری که مشغول ارائه محتوا است، سعی در پایین آوردن فهم و انتظار مخاطب داشته باشد، دیگر ابتذال غیر از این نیست. محتوایی که جدای از مفهوم و فرم کلی، از نظر ساختاری با هزاران مشکل همراه است. مقدمه و پایان درستی ندارد و هیچ چیز به صورت اصولی و درست در آن قرار نگرفته است.

نویسنده: ارسطو عباسی

نرم‌افزار آزاد چیست؟

در یک ویدیوی ۳۰ دقیقه‌ای قصد دارم به صورت تقریبا کامل بگم که نرم‌افزار آزاد چیه؟ و چرا باید به نرم‌افزار آزاد احترام گذاشته بشه. اگر امکان مشاهده ویدیو رو ندارید و نمی‌تونید اون رو نگاه کنید، می‌توانید به مطلب «نرم‌افزار آزاد – Free/Libre Software» نوشته‌ای از «ارسطو عباسی (خودم)» مراجعه کنید.

ویدیوی آموزشی:

تشکر از وبسایت Tosinso که این ویدیو رو میزبانی کرد.

مدیریت یک استارت‌آپ کاری موفق

مفهوم استارت‌آپ، تقریبا مفهومی ساده‌ست، اما درک کردن آن و پیاده‌سازی یک استارت‌آپ کاری موفق ممکن است کمی گیج کننده به نظر برسد. من (ارسطو عباسی)، سعی دارم تا با ارائه یک مطلب خوب به شما راهکارهای مناسب برای دست یافتن به یک دانش کلی و رویکردی از استارت‌آپ و شیوه پیاده‌سازی آن، را توضیح دهم. به همین دلیل در یک فایل PDF تمام موارد مربوطه را ذکر کردم و جمع‌آوری کاملی از مطالب دیگر وبسایت‌ها و مقالات مرتبط را گردآوری نمودم. برای خواندن این مطلب و درک رویکردی مفهوم استارت‌آپ فایل زیر را دانلود کنید.

مدیریت یک استارت‌آپ کاری موفق (PDF)

نکته: این مطلب تحت لایسنس CC BY-SA 3.0 منتشر شده است.

۵۰ راز طراحی وب – شماره ۱

هرصفحه‌ای که در وبسایت شما وجود دارد یک تبلیغ است

به صفحات وبسایت‌تون مثل تبلیغات نگاه کنید. منظورم از این قضیه اینه که هر صفحه‌ای باید یک نقطه و اهداف و مفهوم داشته باشه. اهداف می‌تونن مواردی مثل زیر باشن:

  • برای ایجاد کنش توسط بازدیدکننده
  • برای کمک به بازدیدکننده در جهت یافتن چیزی که بهش نیاز داره
  • برای گرفتن اطلاعات
  • یا برای ارتباط برقرار کردن با یک‌سری داده‌ها و اطلاعات خاص

ادامه خواندن ۵۰ راز طراحی وب – شماره ۱

نوشته‌ای بعد از خاموشی!

از آخرین باری که چیزی نوشتم خیلی وقت می‌گذره. نوشتن رو خیلی دوست داشتم. من چند ساله تنها زندگی میکنم و هیچوقت کسی رو نداشتم که به حرف‌هایی که دارم گوش بده. به همین خاطر بیشتر به کاغذ و خودکار حرفام رو میزنم. اما خیلی وقته که از اونها هم دور شدم. خیلی وقت بود که اون ارسطو رو فراموش کرده بودم. تبدیل شده بودم به یه ربات که کار می‌کنه، اجاره خونه میده، خرج‌های زندگی‌ش رو پرداخت می‌کنه و شب هم می‌خوابه و صبح بیدار میشه که این روند رو دوباره تکرار کنه. خیلی وقت بود دلم برای اون ارسطو سابق تنگ شده بود. اون کسی که پرحرف بود، از زندگی لذت می‌برد، واقعیت‌ها رو می‌دید و از روال زندگی‌ش رو دوست داشت. اما حالا بیشتر از هرچیزی پشیمان‌م، از هر انتخابی که تا به حال گرفته‌ام. پشیمان‌م از اینکه دور شدم، از دوستان‌م، از آشناهای‌م و از خودم. خودی که قرار بود امسال نویسنده‌ای باشد، مترجمی و در نهایت شخصیتی موفق. کسی که یک نفر را در زندگی دوست دارد و با لبخندهای‌ش شوق ادامه دادن را پیدا می‌کند. کسی که خیال می‌کرد، در آرامش کتاب می‌خواند و قهوه می‌خورد و زندگی را آنطور که دوست دارد پیش می‌برد. اما حال که نگاه می‌کنم، خستگی و کوفتگی از سر و روی‌ام می‌بارد. آنقدر خسته که حتی دیگر نای حرف زدن رو هم ندارم، شبیه پیرمرد‌ها غر میزنم و موسیقی کلاسیک گوش می‌دهم. زمانی برای‌م روزها، ماه‌ها و فصل‌ها اهمیت داشتند، به اواخر پاییز علاقه زیادی داشتم، اما حال نه پاییز را درک می‌کنم و نه باد را! چرایی و چگونگی این اتفاقات ممکن است به بسیاری چیزها برگردد. یکی‌شان آن است که من برای چنین روزهایی تعلیم داده نشده‌ام. تجربه‌ای نگرفته‌ام و چیزهای بسیار دیگری که مخاطب می‌تواند بیاندیشد.
از اینکه سال‌ها با همسن‌های‌م تفاوت دارم متنفرم. نمی‌توانم آن‌ها را درک کنم. شلوار پاره پوشیدن، موسیقی پاپ و رپ گوش دادن، فکر کردن به فلان کفش اسپورت و فلان مدل خوب موبایل و… نمی‌توانند دغدغه‌های من باشند و این مرا غریب ساخته، نه در اطراف‌م بلکه در هستی! از بس همدمی ندارم پرخاشگر شده‌ام و هربار مانند بمبی هستم که به هر طریقی تنها با یک جرقه کوچک منفجر می‌شوم و در نهایت شب پشیمان از این ماجرا! ای‌ کاش می‌شد که مانند قاصدک بود، هرخانه‌ای رو گشت و در نهایت به آنجایی که تعلق دارم، می‌رسیدم. به جایی که قاصدک را نمی‌سوزانند و آن را دوست دارند، با آن همصحبت می‌شوند و از هرچیزی که دارند می‌گویند.
‘آری … آری … زندگی زیبا’ بود اما ‘من اینجا بس دلم تنگ است!’ و آسمان را پیاپی همواره یک شکل می‌بینم. ساده‌لوحانه‌ست! ‘سقف خیالی جلوی بارون رو نمی‌گیره’، نمی‌شود یکجا ماند و بی اثر از بودن‌ت شادمانی کنی. آخر چه می‌شود که من هم بتوانم بی هیچ اندیشه‌ای و فارغ از هر زمزمه‌ای یک شب در آسایش بخوابم؟ یک صبح با خوشحالی بیدارم شوم؟ صبحانه بخورم! به آفتاب نگاهی بکنم و سلامی دهم. پرده‌های خانه را کنار بزنم و نور خورشید را در خانه ببینم؟ مرا چه می‌شود آخر؟!
‘بس‌م از هوا گرفتند که پری نماند و بالی’ … مرا چه می‌شود آخر؟!

۵ المان ساده یک داستان کوتاه خوب

یه داستان کوتاه خوب معمولا ۵ المان پایه‌ای و ساده داره … خب تعریف کلی از داستان کوتاه رو اگه به نقل از ویکی‌پدیا بگم می‌تونم قسمت زیر رو قرار بدم:

داستان کوتاه گونه‌ای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان یا داستان بلند حجم بسیار کم‌تری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را می‌نویسد درحالی که در داستان بلند یا رمان، نویسنده به جنبه‌های مختلف زندگی یک یا چند شخصیت می‌پردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است. به همین دلیل ایجاز در داستان کوتاه مهم است و نویسنده نباید به موارد حاشیه‌ای بپردازد.

حالا که با تعریف کلی‌ش آشنا شدید بزارید که اون ۵ المان اصلی رو بنویسم.
المان اول: کاراکتر یا همون شخصیت
تعریف شخصیت می‌تونیم بگیم به فرد یا حیوون یا هرچیز دیگه‌ای اطلاق میشه که توی روند داستان یه کنشی، انفعالی یا چیزی شبیه به این رو داره … خب شخصیت‌ها می‌تونن شخصیت اصلی ماجرا باشند یا اینکه یه سری شخصیت غیراصل یا جانبی یا هرچیز دیگه‌ای که شما دوس دارید.
المان دوم: موقعیت
منظورمون از موقعیت اون مکان و زمانی هستش که داستان توش شکل می‌گیره. نویسنده معمولا با بیان یه چشم انداز، منظره، یه ساختمون، یه فصل یا یه نوع آب و هوا یا هر چیز دیگه‌ای موقعیت رو ایجاد میکنه و شخصیت‌ها و باقی المان‌ها رو داخل‌ش قرار میده. در واقع بخش مهمی از داستان کوتاه هستش و تاثیر زیادی توی قدرتمند بودن داستان داره.
المان سوم: طرح
می‌تونیم بگیم طرح مجموعه یا سری از رویدادها و یا انفعالات شخصیت‌ها هستند که به چهارچوب اصلی داستان مرتبط میشه یا بهتر بگیم داستان رو شکل میده و ادامه‌ش میده.
المان چهارم: تضاد
معمولا این قسمت از داستان کوتاه بین دو شخصیت یا بین چیزهای مختلف اتفاق می‌افته … منظور از کنش یا ضد و خورد و برخورد می‌تونه مثلا یه تعامل دو طرفه باشه یا اینکه یه جنگی باشه یا یه درگیری و یا هر چیز دیگه‌ای. شخصیت اول ماجرا معمولا توی این کنش نقش اساسی رو ایفا می‌کنه.
قسمت دیگه ماجرا می‌تونه شخصیت دیگه‌ای، جامعه، نیروی طبیعت و یا چیزهای دیگه‌ای باشه که با شخصیت اول در درگیریه! و یا اینکه در ارتباطه. مهم اینه که همواره یه بخشی وجود داره و در مقابل یه بخش دیگه‌ای هم وجود داره یا اینکه می‌تونه بخش دوم همون باز بخش اول باشه.
المان پنجم: موضوع 
به صورت ساده بگم، موضوع ایده و فکر مرکزی داستان که همه چیزها در مورد اون هستش و ادامه پیدا میکنه. داستان می‌تونه یه موضوع اصلی و چند موضوع فرعی داشته باشه.
نوشته‌ای از ellsa … ترجمه‌ی ساده‌ای از خودم

چرا هنوز از رابط متنی استفاده می‌کنیم؟

واسه اینکه با یه برنامه‌ یا هرچیز دیگه‌ای توی دنیای کامپیوتر ارتباط برقرار کنیم ما دو تا رابطه پایه و اساسی داریم یکیشون رابط متنی و خط فرمانیه و یکیشون هم گرافیکی … البته با تشکر از پیشرفت توکنولوژی رابط صوتی و چیزهای دیگه‌ای هم هست ولی خب چیزهایی که فعلا مرسومه همون دوتایی بود که در موردشون گفتم.

واقعیت ساده‌ست. جدای از امکانات زیادی که رابط متنی به ما میده مثل اینکه قابلیت اجرا‌ش توی محیط‌های مختلف بیشتره، سریع‌ترهِ، سبک‌تره و… یه ویژگی خیلی خوبی داره و اون اینکه امکان خودکار سازی کارها رو برامون خیلی بهتر می‌کنه. این کار خودکار سازی توی حالت گرافیکی هم انجام میشه ولی خب اشتباهات بیشتره و ممکنه خیلی وقت‌ها نتیجه معقول رو دریافت نکنیم. به همین خاطر رابط متنی باید باشه.

سریع بودن و سبک بودن و قابلیت اجرایی بودن‌ش هم که موضوعات ساده‌ای هستش، شما در هر جایی می‌تونید به یه خط فرمان دسترسی داشته باشید حالا به هر صورتی که شده.

حالا که این رو گفتم بزارید با سه شیوه از کامند-لاین هم آشناتون کنم: یه نوعی هست بهش میگن ls یه جور از کامند-لاین غیر تعاملی هستش، یعنی توش شما یه سری پارامتر و ورودی میدید و در نهایت خروجی رو براتون تولید میکنه. یه نوع دیگه‌ش هم هست که تعاملیه، مثلا بیشتر توی پکیج منیجرها می‌تونیم ببینیمش، وقتی شما کاری رو انجام میدید مثلا به شما قبل از خروجی اون دستور اصلی میگه که این دستور ممکنه فلان خراب کاری رو انجام بده آیا ادامه میدید یا نه. در آخر هم رابط TUI یا رابط کاربری متنی هستش که برای ابزارهای گرافیکی ساخته میشه، با این ابزارها میتونید کارهایی رو که توی محیط گرافیکی هم انجام میشن رو به صورت متنی انجام بدید.