برای یادگیری هرچه ساده‌تر بهتر!

امروز داشتم کد می‌نوشتم توی یه ابزار خیلی ساده! تقریبا هر موقع خطای سینتکس پیش می‌اومد هیچی بهم نمی‌گفت. این مسئله رو دانشجوهای کنارم دیدن و بهم می‌خندیدن، می‌گفتن خیلی خُلی! توجیه من برای این ماجرا این بود که چون می‌خوام یاد بگیرم، می‌خوام همه چی رو خودم بنویسم تا مشکلات و اشتباهاتم رو بهتر بشناسم. در حقیقت فکر نمی‌کنم ابزارهای پیشرفته‌ای مثل VS، PHPStorm و… برای این اوایل مناسب باشه. چون بیشتر از اونکه شما رو یاد بده که بهتر تحلیل بکنید و کدها رو دیباگ کنید، شما رو به خودشون معتاد می‌کنند. تقریبا کاری می‌کنند که بدون اون‌ها نتونید دیگه برنامه بنویسید، خب به نظرم این موضوع خیلی جالب نخواهد بود. قابلیت auto-completion خیلی قابلیت خوبیه اما نه برای کسی که داره به تازگی با سورس و حالت یک برنامه آشنایی پیدا می‌کنه. در واقع این موضوع یکی از صدها حالتی هستش که بیشتر سعی می‌کنند کار کدنویسی شما رو سریع کنند. اما هدف اصلی ما در ابتدا یادگیری هستش نه سرعت کدنویسی! پس بهتره که به ابزار خاصی معتاد نشیم در این ابتدا. بجای این کار بهتره با ساختار آشنا بشیم و قشنگ‌تر متوجه بشیم می‌خوایم چیکار کنیم. 🙂

مشکلات موجود!!

مدت چند سالی است وارد دنیای وب شدم و فکر کنم تقریبا با وبسایت‌های معروف و محبوبی که همه می‌شناسن کار کردم، توی این مدت پی به این بردم که مشکلاتی وجود داره، هر چند وقتی یکی از مشکلات رو گفتم به یکی از وبسایت‌ها در جواب اکانت کاربری‌م رو مسدود کرد، ولی مهم نیست، مهم اینه که مشکلات هنوز هستن و با اینگونه رفتار کردن‌ها هم مشکلات حل نمی‌شن. من چند مورد که فکر می‌کردم رو توی این مطلب آوردم هر چند که اگه باز مشکلاتی بود اضافه می‌کنم و اگه شما هم دوست داشتید می‌تونید توی قسمت نظرات بگید تا اون‌ها رو با اسم خودتون بنویسم.

ادامه خواندن مشکلات موجود!!

ویکی‌پدیای انگلیسی ساده چیه؟

همونطور که می‌دونید ویکی‌پدیا منبع دانش ماست. یعنی دیگه نیازی نیست برای شرکت در مباحث ادبی، فلسفی، مهندسی و… کتاب بخونیم، کافیه چکیده‌ای از موضوع رو یاد بگیریم و بقیه‌ش روی همون کلیات جولان بدیم. خب جدای از شوخی. همونطور که می دونید ویکی‌پدیا یکی از بزرگترین دانشنامه های آزاد در سطح اینترنته! خودم به شخصه اکثر روزها باهاش سر و کار دارم. واقعیت اینه که در رابطه با موضوعات ویکی‌پدیا فارسی و زبان های دیگه اطلاعات به اون کاملی و جمعی ویکی‌پدیا انگلیسی نیست، خب این موضوع رو باید اعتراف کرد واقعا، از طرفی دیگه تعداد مقاله های این دو زبان هم واقعا با هم اختلاف زیادی دارن. پس چه بخواهید و چه نخواهید ممکنه سر و کارتون با ویکی‌پدیای انگلیسی در بیوفته. خب، یکی از مشکلات کسایی که زبانی غیر از انگلیسی زبان اصلی‌شونه چیه؟! ساده است، انگلیسی رو خوب بلد نیستند. تموم شد رفت. البته این در رابطه با اکثریته وگرنه همه اینطور نیستن. خب مقالات انگلیسی می‌تونن ساده نوشته بشن و می‌تونن در حالت کلی پیچیده هم باشند. منظور اینه که وقتی فردی روی موضوعی کار می‌کنه ساده بودن یا پیچیده بودن زبان و استفاده از کلمات در وهله اولش قرار نمی‌گیره. به همین جهت خیلی ها مشکل خوندن دارن توی همچین وضعیتی. مثلا یه مقاله هست در رابطه با «معماری کامپیوتر» … خود موضوع سخته، یعنی خود مفهوم معماری کامپیوتر پیچیده‌ است، حالا شما تصور کن دارید با یه زبون پیچیده هم اون رو بخونید. واویلا! عجب اوضاعی بشه. به همین جهت «ویکی‌پدیای انگلیسی ساده» اومد.  ادامه خواندن ویکی‌پدیای انگلیسی ساده چیه؟

ماندگار وب

راستش رو بگم من خیلی علاقه دارم به اینکه از خوبی های یه سرویس حرف بزنم، و واقعا دلیلی نمی بینم وقتی که یه سرویس کار خوبی رو ارائه میده، پشتیبانی خوبی داره و از این حرفا، حمایتش نکنم. حالا حمایت های من شاید بیشتر جنبه معنوی داشته باشه تا مادی ولی خب به نظرم مؤثره … اوایل که داشتم وردپرس رو یاد می گرفتم همیشه دنبال مقالات جدید بودم، به همین خاطر وبسایت های مختلف فارسی رو که در مورد وردپرس بود مطالعه می کردم، جدای از انجمن خود وردپرس به زبان فارسی چندتا وبسایت دیگه هم بودن مثل همیار وردپرس و سزار و … ولی خب راستش رو بگم بغیر از انجمن از هیچکدومشون خوشم نمی اومد ولی ماندگار وب یه وبسایت منطقی بود که بعدا باهاش آشنا شدم، سرپرستش آقایی به اسم امیر خلجی مهر بود که خیلی منطقی به تمام سوالات من توی وبسایت جواب می داد. یه روز وارد وبسایت شدم دیدم کل وبسایت تغییر کرده! شده سرویس هاستینگ! انقدر تعجب کردم که نگو! آخه چرا!؟ وبسایت به اون خوبی، طراحی عالی و … چرا اینجوری شده! ولی خب خوشحال بودم که قسمت وبلاگ رو هم قرار داده بود که می تونستیم از اون قسمت باز به مطالب دسترسی داشته باشیم. ولی خب الان دیگه وبسایت داشت جنبه تجاری پیدا می کرد. 😎

ادامه خواندن ماندگار وب

همکاری من با راکت

داشتم همینطوری دنبال کار می گشتم، هر چی فکرش رو می کردم می دیدم با این بازوهایی که دارم از پس کارگری و شاگرد بنا بر نمی آم، از طرفی هم حدود یک سال و نیمی بود که با دو تا تیم که با یکیشون هم هنوز کار می کنم «ITPRO» نویسنده گی و تولید محتوا رو یاد گرفته بودم و انصافا بگم از پیشرفتی که توی یک سال داشتم خودمم به حیرت مونده بودم. از طرف دیگه مشغول ترجمه کتاب هم بودم «البته بدون اینکه نویسنده کتاب خبر داشته باشه» البته این ترجمه صرفا برای خودم بود و لزومی هم نداشت که نویسنده خبردار بشه. خلاصه ترجمه کار کرده بودم، برای خودم هم که کارشناس تولید محتوایی شده بودم «در حوضه آی تی». دنبال کاری که از خونه بشه انجامش داد گشتم، یه تیمی پیدا کردم که مدیر اون تیم یک خانمی بود که خیلی خوش برخورد بودند و کمک می کردند به پیشرفت و توسعه خودم توی تیم. ولی واقعا تیم جای من نبود، چون مثلا کارشون اینجوری بود که می گفتن فلانی این یه لیست از محصولات «مبل و صندلی» برو راجبشون مثلا ۱۰۰۰۰ کلمه بنویس. هر کاری می کردم نمی دونستم راجع به مثلا مبل چرم ضد چروک آلمانی توضیح بنویسم خداییش کار من نبود. به همین خاطر از تیم اومدم بیرون «البته روابط رو حفظ کردم چون انصافا تیم خوش برخوردی بودند» و دنبال یه چیزی شبیه همین کار گشتم که یکهو به سرم زد برم معرفی نامه خودم رو که حرفه ای ها بهش می گن CV به چند تا ایمیل بفرستم. آقا از سوابق گفتم و دوره های آموزشی که ضبط کردم و مقاله هایی که ترجمه کردم و الی آخر. دو تاشون جواب داد یکیشون که همین تیم راکت بود تیم بعدی هم تیمی به اسم … «نمیارم چون باهاشون کار نمی کنم» بود. تیم راکت خوب تا کرد با من مدیرشون آقای حسام موسوی بود و انصافا توی حوضه خودش کار بلد. تیم بعدی هم که اسمش رو ذکر نکردم اذعان داشتند که شما باید روزی ده تا مطلب تحویل ما بدید یعنی روزی ۱۴ ساعت 😀 … منم بیخیال شدم چون نه کشش رو داشتم نه وقتش رو … به همین خاطر روی آی تی پرو و راکت فوکوس کردم و هر از چند گاهی هم پروژه می گرفتم (نمی دونم چرا همه فعل ها رو گذشته آوردم در حالی که دارم مستمر انجام میدم) به هر حال! الان دارم کار می کنم و خوشحالم که با یک تیم جدید آشنا شدم. راکت مجله طراحی وب و چیزهایی خوبی داره. مقالاتی هم که قراره براشون بنویسم راجع به وردپرس، پی اچ پی و رابط کاربری «چیزهایی که خودم روشون کار کردم».

تجربه ای از یک شکست

راستش رو بگم خیلی دوست داشتم این کارهایی که الان می کنم رو توی سن ۱۶ سالگی انجام می دادم، اون موقع خیلی اشتیاقش رو داشتم ولی هر باری که یکی من رو استخدام می کرد پشیمون می شد. آقای اصلا فاجعه می نوشتم، ترجمه هام رو که دیگه نگو، ولی خدایش فقط سه ماه طول کشید که خودم رو اصلاح کنم «اصلاح کاری دیییی!»  … سه ماه فرصت داشتم کنکور بخونم خب … بعدش پدرم هم افتخار می کرد که چه پسر سخت کوشی ام و دارم کنکور می خونم ولی خدایش روزی کلا ۴۵ دقیقه هم کنکور نمی خوندم فقط مشغول یادگیری توی حوضه وب و ترجمه زبان بودم. اون موقع w3schools بهترین منبع برای من بود چون هم زبانم خوب نبود هم دانشم کم. این وبسایت هم خیلی ساده همه چی رو توضیح میداد. ممنونم ازش.

زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

باباطاهر