یادداشت شماره ۲

یادداشت شماره دوحال که دیگر فراز رویمان، سخت در هم آمیخته است و مفهوم در هیچ جایی از این قاب هستی نمانده، بهتر است چشمان‌مان را بسته و دنیایی دیگر برای خودمان بسازیم. دنیایی آمیخته با هر آنچه که دوست داریم و هر آنچه که در مورد آن می‌اندیشیم، آه که من سخت در پی معنای‌ام. آه که من سخت در پی فرار ام. فراری به ابدیت، به فراسوی مرزهای زمین؛ پوست، حصاری ابدی برای جاودانگی‌ست، قلب در آن زندانی و چشم در اندازه پنجره‌های کوچکی، روزنه‌ی امیدی‌ست به سوی بیداری، و مغز زندان‌بان خیانتکار کوچکی‌ست که، هر از گاهی چراغی روشن ساخته و امیدی از فرار به سوی چشم‌های‌م می‌فرستد؛ آه که دیگر برایمان دیر است و ما شکل گرفته‌ایم!

ارسطو عباسی
۱۶ تیر – ناکجاآباد

یادداشت شماره ۲

یادداشت شماره ۱

سراسیمه در بُهت فرو رفته و جان‌ش غرق در استدلال‌های بی معنی از جهان و انسان است. از جبینش پوستی چروکیده مانده و لب‌های‌ش برای سالیان درازی‌ست که مزه آب را نچشیده است. وجود متزلزل‌ش را آهسته از سویی به سوی دیگر برده و گاه با دستان‌ش به مکانی اشاره دارد؛ مکانی لایتناهی آغشته به ایده‌هایی سمی و کُشنده. خواه که بیاندیشد یا نه، این جبر، او را به حرکتی والا، وا نمی‌دارد. در مقابل دیوار ایستاده و محکم با سر در آن فرو می‌رود، رفتنی که قاب ذهنی‌اش را در هر سویی نمایان ساخته؛ حال تنها تصویری از آن مانده! بدون هیچ اغماضی!

ارسطو عباسی
۱۵ تیر