تهران - برج میلاد

تهران‌گردی برای اولین بار

بعد از اینکه دو روز توی همدون موندم و چند جای باحال رو با دوستم رفتم. تصمیم گرفتم برای ادامه مسیر، برم به سمت تهران. تا حالا تهران نرفتم و همین موضوع کمی برام استرس‌زا بود. توی اتوبوس هی داشتم مسیرهای مترو رو حفظ می‌کردم و در پایان هم با گوگل‌مپ نقطه مقصدی که می‌خواستم برم رو پیدا کنم.
تهران شهر خیلی خوبیه. من که خیلی باهاش حال کردم و ازش لذت بردم. توی ادامه مطلب به صورت کامل راجع به همه چی که توی مسافرتم گذشته حرف زدم.

تهران روز اول:


خب بیاید رسیدیم اینجا! تهران! شهر بزرگ و باحال و خیلی خیلی جالب. اولین بارمه که اومدم تهران. شب قبل از اومدنم انقدر استرس آدرس‌ها و مترو و بقیه قضایا رو داشتم که نگو. ولی رسیدم اینجا، همه چی به نظر خیلی راحت و ساده اومد. پس همینطوری زدم بیرون از ترمینال و شروع کردم به گشتن. اولین کاری که باید می‌کردم این بود که می‌رفتم خونه یکی از دوستان تا وسایل و بقیه موارد رو بزارم،‌ یه نهاری بخورم و بعدش بخوابم. ولی خواب به چشمم نیومد و تصمیم گرفتم که یه نقطه رو روی نقشه بزنم و با پا برم اونجا. فک کنید کجا؟! پارک لاله، نزدیک 12 کیلومتر ازم دور بود😓 گفتم چیزی نیست و زدم تو راه … فک کنم داشتم هلاک می‌شدم که گفتم غلط کردم و مسیرم رو عوض کردم و رفتن به اونجا رو گذاشتم برای فردا. وقتی خسته شده بودم، میدون حُر بودم، از اونجا به پایین سرازیر شدم و همینطوری هی رفتم و رفتم و رفتم تا رسیدم به یه میدونی که اسمش رو یادم نیست بعد پیچیدم به چپ و بازم رفتم و رفتم و رفتم تا رسیدم به میدون منیریه! انصافا میدون خوشگل و باحالیه! هیچی دیگه. تا من این یه ذره پیاده‌روی کردم شب شد و برگشتم 😍. مثل چی خسته‌م. بالاخره قراره بعد از یه روز نخوابیدن، خواب خوبی رو داشته باشم.

تهران روز دوم:


روز دوم با یه چیز خوب شروع شد، آشنایی با خانوم جوون و قشنگی به اسم المیرا. المیرا جان کمک کرد تا بتونم توی خیابون انقلاب کتاب بخرم. البته یه کتاب خوب هم بهم پیشنهاد داد که رفتیم اون رو هم خریدم. توی قسمت آخر همین روز دوم تصویر‌شون رو گذاشتم. قرارمون این بود که توی مترو انقلاب همدیگه رو ببینیم، البته من تاخیر داشتم چون اصلا نمی‌دونستم چه زمانی خوبه برای بیرون اومدن از خونه 😁 … در هر حال هم رو دیدیم و گشتیم و گشتیم و گشتیم و یه سری کتاب خوب یافتیم و چشممون به دانشگاه تهرون‌م افتاد. خیلی لطف داشت بهم و همیشه ازش ممنون‌م، خیلی دختر باحال و عزیزی بود.

بعد از اینکه از المیرا جدا شدم، تا چهار راه ولیعصر همینطوری با پا ادامه دادم و توی اون قسمت هم یه کتاب دیگه خریدم. مقصد بعدی‌م مُنیریه بود. تصور کنید من از چهارراه ولیعصر تا اونجا با پا رفتم. البته نمی‌دونم برای من عجیب نیست. من پیاده‌روی رو خیلی دوست دارم. رسیدم مُنیریه، یه جایی نشستم و با یه پیرمرد آشنا شدم که در اصل کرمانشاهی بود، حرف زدیم و زدیم و زدیم تا که خسته‌ش کردم و گفت باید بره، رفت و من موندم و یه نیمکت خالی!! بعدش ساعت ۲ بود تصمیم گرفتم برم پارک شهر! اونجا رفتیم و پرنده‌های خیلی خوشگلی رو دیدیم و حال کردیم. چند تا تصویر گرفتم که تو آخر این قسمت بازم اونا رو گذاشتم. بعد از پارک شهر، رفتم کاخ گلستان، اما تعطیل بود 😥. به دوستام توی گروه کرگدن نارنجی گفتم راهنمایی‌م کنن چیکار کنم، گفتن برو موزه ایران باستان، از اونجا با پا رفتم موزه ایران باستان ولی اونجا هم بسته بود. پس یه ذره پیچیدم به راست رفتم توی میدان مشق. یه فضای خیلی خیلی باحالی بود. وزارت امور خارجه هم همونجاست. آره دیگه معماری قشنگ و سنتی و زیبا. از اونجا به بعد هوا یه ذره تاریک شد و تصمیم گرفتم که برگردم خونه یه چیزی بخورم تا شب بتونم بازم بگردم. از میدون حسن آباد سوار موتور شدم تا خونه دوستم … راستش رو بگم موتور سواری خیلی حال داد، خیلی. بعد اون هم که خیلی خسته بودم … فک کنم جدای از مترو و موتور و… حدود ۱۵ کیلومتر پیاده‌روی کردم. ولی خب حس خوبی داشت. چیز تکراری رو نمی‌دیدم و این موضوع برام جذابیت داشت. خلاصه این هم از روز دوممون که خیلی خوب گذشت.

تهران روز سوم:


روز دوم نتیجه‌ای که ازش گرفتم این بود که توی تهران باید زود بیدار شی بری سراغ کارهات. چون باید چند ساعت اول روزت رو توی مترو و… باشی. به همین دلیل این بار ساعت ۸ و نیم زدم بیرون، از مترو خودم رو رسوندم به پارک طالقانی و بعدش پل طبیعت و اونجا خیلی گشتم و در نهایت رسیدم به پارک آب و آتش. که فک کنم جذابیت اصلی‌ش به شب بود ولی خب برنامه‌ریزی‌م برای شب درست نمی‌شد. به هر حال. بعد از اونجا به سمت میدون ونک رفتم و هی با خودم یکی از کارهای تی‌ام‌بکس رو زمزمه می‌کردم:
بگو بچه ونکی یا پونه؟
دوسِت دارم دیونه
دوست دارم با هم بریم
دوتایی قهوه خونه!
😂😂🤣
آره دیگه. رسیدم به میدون ونک و از اونجا سوار بی‌آر‌تی شدم به سمت تجریش. توی بی‌آر‌تی هم با یه آقای هم‌صحبت شدم و از مشکلات زندگی توی تهران و بدی‌هاش و آلودگی‌هاش و کل چیزهای دیگه‌ای که می‌شد از هر جای دنیا شنید، گفت. -حرفای تکراری!- بعدش که رسیدم تجریش، گوگل مپ به سمت کاخ سعدآباد نمودم و خودم رو رسوندم. بلیط گرفتم و چندجایی رو انتخاب کردم. چندتا کاخ گشتم. ولی واقعیت خیلی جالب نبود، مهمترین و باحال‌ترین و قشنگ‌ترین قسمت، فقط محوطه‌ش بود. انصافا ازش لذت می‌بردم. جالبی‌ش اینجا بود که یه آقای کارگر بهم گفت: آقاااا راه ساختند برای انسان ازش بره (پیاده‌رو) شما چرا داری از کنار تخته سنگ‌ها و آب و گِل راه می‌ری. من اینجوری‌ام … خیلی خودم رو با آدم‌ها قاتی نمی‌کنم. از طبیعت و رود و… میشه بیشتر چیز فهمید. به هر حال من اینطوری‌ام دیگه. کاخ سعدآباد خیلی توپ بود. خیلی. راستش رو بگم، اصلا دوست نداشتم بیام بیرون ولی خب گشنه‌ام بود. البته توی خود سعدآباد جا برای غذا خوردن بود ولی خیلییییی گرون … یه چایی میدادن ۶۵۰۰. چه خبره؟! ملت داشتن پیتزا می‌خوردن. پیتزا ۵۰ تومنی!! من روزی ۶ تا ۸ ساعت کار می‌کنم تازه ۵۰ تومن درمیارم. آدم دلش به حال پولش می‌سوزه 😂. بعد از اینکه رفتم یه چیزی بیرون خوردم، تصمیم گرفتم برم سراغ چیتگر. توی غرب تهران! ولی یهووو دیدم موبایلم داره شارژش تموم میشه و می‌دونستم اگه موبایل‌م خاموش شه دیگه مسیر‌ها رو نمی‌تونم برم و در نهایت گم میشم. پس من یه پیشنهادی بهتون می‌کنم، هیچوقت بدون پاوربانک مسافرت نکنید. بله دیگه برگشتم خونه دوستم یه دوش گرفتم و بعدش استراحت و کارهای روتینی که خونه دوستت می‌کنی و شب هم که با ماشین گشتیم 🙂 لاله‌زار،‌ تهران پارس و ساختمون مجلس و بهارستان و الی آخر. شب هم رسیدیم خونه و خواب 😴💤.

تهران روز چهارم:


روز چهارم با چیتگر شروع شد. اونجا حسابی از خونه دوستم دور بود. خیلیییییییییی دور. با مترو یه ساعت و نیمی تو راه بودم. خب رسیدم چیتگر و دوچرخه سواری کردم و ازش لذت بردم تا حدودی و فضا رو دیدم. ولی نمی‌دونم چرا هی یه جوری بودم … روز آخر بود هی یه چیزی توی دلم می‌گفت لذت نبر!!! دل‌تنگ شو!!! و از این حرفا. به هر حال.

از اونجا به بعد یکی از دوستانی که توی گروه کرگدن نارنجی باهاش دوست شده بودم بهم پیشنهاد کرد که برم پیشش و از اونجا بریم باغ پرندگان. موتور داشت! خیلی خوش گذشت انصافا، اول رفتم خونه‌ش و یه نهار توپی خوردیم و زدیم بیرون. باغ پرندگان توی تقریبا شمال شرقی تهران بود اگه اشتباه نکنم و پرنده‌های متنوعی داشت. اولین بارم بود که یه عقاب رو انقدر از نزدیک می‌دیدیم 🦅 … عجب ابهتی داشت انصافا. بعد از کلی گشتن توی باغ و دیدن جونورهای مختلف قرار شد که دوستم من رو برسونه یه مترو و از هم جدا شیم، چون مهمونی دعوت بود، ولی یهو تماس گرفتن و گفتند مهمونی کنسله و چیز از این بهتر برای من 🤣😜 … سوار موتور شدیم دوباره و این دفعه به سمت پارک ملت. پارک بزرگ و قشنگی بود. چندتا مجسمه قشنگ رو گذاشته بودند که فک کنم با یکی‌شون عکس هم گرفته بودم. بعد از کلی گشت‌زنی توی پارک، رفتیم سینمای همون پارک برای انجام یه کاری «دستشویی!» … اینترنت رایگان هم داشت ولی نشد که وصل بشیم. در هر حال. از اونجا هم زدیم بیرون و تصمیم به خوردن شام گرفتیم. یه جایی رو پیدا کردیم و غذایی خوردیم و انصافا هم ارزون بود و هم خوشمزه. بعد از این ماجرا رفتیم سراغ تئاتر شهر و شانس ما هم یه تئاتر خیابانی‌گونه‌ای داشت اجرا می‌شد، دیدیم و توی محوطه قدمی زدیم. رفتیم توی خود تئاتر شهر و قسمت کتاب‌فروشی‌ش که با یه آقای باحالی هم صحبت شدم و کلی حرف زدم. فک کنم دوستم حوصله‌ش سر رفته بود، زدیم بیرون و باز هم سوار موتور،‌ به سمت خیابون انقلاب و باز هم هوس کتاب ‌خریدن 😁😍. یه جلد کتاب دیگه گرفتم و در نهایت دیروقت بود که به دوستم گفتم برگردیم خونه بهتره و شب رو به پایان برسونیم. توی خیابون سوار موتور آهنگ می‌خوندیم و بالاخره رسیدیم خونه دوست دیگه‌م و با دوست عزیزم آقا حامی خداحافظی کردم و روز چهارم هم به پایان رسید.

با یه آقای چتری
با یه آقای چتری – پارک ملت

تهران روز پنجم – روز برگشت به خونه


همیشه از خداحافظی کردن و جدا شدن از یکسری افراد متنفرم. همیشه دوست داشتم، با چند نفری که همیشه دوست داشتم باهاشون دوست باشم و تازه پیداشون کرده‌م، بمونم. ولی خب نمیشه و این موضوع، کلیه! به هر حال، از دوستان عزیزم که این پنج روز من رو میزبانی کردند خیلی ممنون‌م. آقا جمال عزیز خیلی بهم لطف داشتی، امیدوارم همیشه سالم و سر حال باشی.
با مترو اومدم سمت میدون آزادی و از اونجا سوار اتوبوس شدم و توی راه فیلم «به رنگ ارغوان – ساخته ابراهیم حاتمی کیا» رو دیدم و خوابیدم و در نهایت به خونه رسیدم. خونه که چه عرض کنم،‌ سیبری! انقدر سرد بود که نگو. این هم از روز پنجم!

در پایان
من آدم خیلی افسرده و دپرسی بودم. البته این موضوع برمی‌گرده به مشکلات‌ی که داشتم، یه آدم که از بچگی‌ش درگیر کار بشه و وقتی برای تفریح و چه می‌دونم یه باشگاهی، مسافرتی چیزی نداشته باشه طبیعیه اینطوری بشه. ولی خب من تصمیم گرفتم همه چیز رو تغییر بدم چون من یه انسان‌م و قدرت تغییر همه چیز رو دارم. مسافرت و دوچرخه‌سواری و ورزش رو در اولویت قرار دادم، بعدش کار و زندگی و در نهایت دانشگاه! اینطوریه که من شادم و می‌تونم زندگی خوبی داشته باشم. مسافرت یکی از عوامل مهم توی بوجود اومدن اعتماد به نفس در خودتون، انگیزه برای ادامه زندگی و … داره، شاید فک کنید مسافرت خیلی خرج داره ولی واقعیت این طوری نیست، کافیه توی وبسایت های مختلف و شبکه‌های اجتماعی یه دوست خوب پیدا کنید و میزبان‌تون باشه، دیگه بقیه موارد هم خود به خود حل می‌شن. حرف آخر اینکه مسافرت کنید … مسافرت خوبه – خیلی خوبه!

 

 

تشکرها:

از آقا جمال و خانوم خیلی خوب‌ش که من رو هاست کردن ممنونم. امیدوارم جبران کنم.

از المیرا خانوم برای کمک برای کتاب خریدن و گشتن توی خیابون انقلاب مچکرم.

از آقا حامی و موتور‌ش خیلی سپاس‌گزارم … خیلی با هم حال کردیم انصافا، ممنون از هردوشون.

از تموم بچه‌های گروه کرگدن نارنجی هم که من رو برای پیدا کردن و انتخاب مسیرها کمک کردن ممنونم.

عاشق همتونم بچه‌ها 😍😘

منتشرشده توسط

ارسطو عباسی

یه نویسنده، وبلاگ‌نویس و توسعه‌دهنده خودآموخته‌ام. کسی که به هنر، برنامه‌نویسی، علوم، فلسفه، ریاضیات، ادبیات و مسافرت خیلی علاقه داره و هر روز سعی می‌کنه که چیزهای جدیدی رو یاد بگیره و آموزش هم بده.

10 دیدگاه در “تهران‌گردی برای اولین بار”

  1. سلام ارسطو جان ممنون از تعریفت و ممنون از نگارشت
    برات آرزوی بهترینارو دارم پسر جان
    بازم تهران اومدی خبر بده(البته زودتر )
    دوستدار همیشگیتم

  2. مارکوپولوی جوان خسته نباشی
    سفر یکی از اکسیرهای جوانی هستش و از اینکه سفر خوبی رو داشتی و کاملا فشرده و مختصر تونستی کلی سیاحت کنی و دوست پیدا کنی یعنی لذت بردی . کاش فرصت بشه یه روز با هم یه سفر توپ بریم.

  3. ارسطوجان، پسر عمه عزیزم
    خیلی خوشحال شدیم از دیدنت، مهمون خوب و به یادموندی بودی
    امیدوارم بزودی برگردی تهران و بیشتر باهم باشیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *