همکاری من با راکت

داشتم همینطوری دنبال کار می گشتم، هر چی فکرش رو می کردم می دیدم با این بازوهایی که دارم از پس کارگری و شاگرد بنا بر نمی آم، از طرفی هم حدود یک سال و نیمی بود که با دو تا تیم که با یکیشون هم هنوز کار می کنم «ITPRO» نویسنده گی و تولید محتوا رو یاد گرفته بودم و انصافا بگم از پیشرفتی که توی یک سال داشتم خودمم به حیرت مونده بودم. از طرف دیگه مشغول ترجمه کتاب هم بودم «البته بدون اینکه نویسنده کتاب خبر داشته باشه» البته این ترجمه صرفا برای خودم بود و لزومی هم نداشت که نویسنده خبردار بشه. خلاصه ترجمه کار کرده بودم، برای خودم هم که کارشناس تولید محتوایی شده بودم «در حوضه آی تی». دنبال کاری که از خونه بشه انجامش داد گشتم، یه تیمی پیدا کردم که مدیر اون تیم یک خانمی بود که خیلی خوش برخورد بودند و کمک می کردند به پیشرفت و توسعه خودم توی تیم. ولی واقعا تیم جای من نبود، چون مثلا کارشون اینجوری بود که می گفتن فلانی این یه لیست از محصولات «مبل و صندلی» برو راجبشون مثلا ۱۰۰۰۰ کلمه بنویس. هر کاری می کردم نمی دونستم راجع به مثلا مبل چرم ضد چروک آلمانی توضیح بنویسم خداییش کار من نبود. به همین خاطر از تیم اومدم بیرون «البته روابط رو حفظ کردم چون انصافا تیم خوش برخوردی بودند» و دنبال یه چیزی شبیه همین کار گشتم که یکهو به سرم زد برم معرفی نامه خودم رو که حرفه ای ها بهش می گن CV به چند تا ایمیل بفرستم. آقا از سوابق گفتم و دوره های آموزشی که ضبط کردم و مقاله هایی که ترجمه کردم و الی آخر. دو تاشون جواب داد یکیشون که همین تیم راکت بود تیم بعدی هم تیمی به اسم … «نمیارم چون باهاشون کار نمی کنم» بود. تیم راکت خوب تا کرد با من مدیرشون آقای حسام موسوی بود و انصافا توی حوضه خودش کار بلد. تیم بعدی هم که اسمش رو ذکر نکردم اذعان داشتند که شما باید روزی ده تا مطلب تحویل ما بدید یعنی روزی ۱۴ ساعت 😀 … منم بیخیال شدم چون نه کشش رو داشتم نه وقتش رو … به همین خاطر روی آی تی پرو و راکت فوکوس کردم و هر از چند گاهی هم پروژه می گرفتم (نمی دونم چرا همه فعل ها رو گذشته آوردم در حالی که دارم مستمر انجام میدم) به هر حال! الان دارم کار می کنم و خوشحالم که با یک تیم جدید آشنا شدم. راکت مجله طراحی وب و چیزهایی خوبی داره. مقالاتی هم که قراره براشون بنویسم راجع به وردپرس، پی اچ پی و رابط کاربری «چیزهایی که خودم روشون کار کردم».

تجربه ای از یک شکست

راستش رو بگم خیلی دوست داشتم این کارهایی که الان می کنم رو توی سن ۱۶ سالگی انجام می دادم، اون موقع خیلی اشتیاقش رو داشتم ولی هر باری که یکی من رو استخدام می کرد پشیمون می شد. آقای اصلا فاجعه می نوشتم، ترجمه هام رو که دیگه نگو، ولی خدایش فقط سه ماه طول کشید که خودم رو اصلاح کنم «اصلاح کاری دیییی!»  … سه ماه فرصت داشتم کنکور بخونم خب … بعدش پدرم هم افتخار می کرد که چه پسر سخت کوشی ام و دارم کنکور می خونم ولی خدایش روزی کلا ۴۵ دقیقه هم کنکور نمی خوندم فقط مشغول یادگیری توی حوضه وب و ترجمه زبان بودم. اون موقع w3schools بهترین منبع برای من بود چون هم زبانم خوب نبود هم دانشم کم. این وبسایت هم خیلی ساده همه چی رو توضیح میداد. ممنونم ازش.

زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

باباطاهر