اهمیت حضور زنان در دنیای تکنولوژی

معمولا توی سرویس میکروبلاگینگ مدیوم زیاد سرچ می‌کنم و عنوان‌هایی که به نظرم جذابه رو پیدا می‌کنم و می‌خونم … حدود چند هفته پیش بود یه مقاله رو بوکمارک کردم و امروز تازه خوندمش … عنوان این بود:

The Importance of Women in Technology

یه نوشته کوتاهه از Liat Portal که در ارتباط با اهمیت حضور زنان در دنیای تکنولوژی و همچنین چند مثال حرف میزنه … خب منم تصمیم دارم اونو به زبون فارسی بنویسم 🙂 چرا که معمولا نرخ مشارکت زنان در دنیای تکنولوژی توی ایران بسیار کمتر از چیزیه که باید باشه! بریم سراغ متن مقاله:

یه ضرب و المثل چینی هست که میگه «زنان نصب آسمون رو در اختیار دارن» خب اگه بخوایم آسمون رو برداریم می‌تونیم بجاش تکنولوژی رو بزاریم. چرا که تقریبا نصف کاربران تکنولوژی رو خانوما تشکیل میدن. اما مشکل اینه که اونا رو خیلی کم می‌بینیم. تقریبا خیلی کم از اونا حرف می‌زنیم.

با در نظر گرفتن اینکه زنان بخش قابل توجهی از نیروی کار جهانی رو شامل می‌شن و همچنین روی سودآوری شرکت‌ها و… تاثیر دارن، نادیده گرفتن‌شون غیر قابل تحمل و پذیرش هستش. پس باید یه فکری کرد!

توی مقاله‌ای تحت عنوان «Women Matters» از McKinsey نشون میده که تقریبا کمی کمتر از ۴۰ درصد نیروی کار جهانی رو زنان تشکیل میدن و در کل تنها ۲۵٪ از این کارها مربوط به سمت‌های مدیریتی میشه. خب این یعنی ۷۵٪ بقیه رو مردها تشکیل می‌دن و از نظر نویسنده این قابل قبول نیست. Dominic Barton یکی از اعضای هیئت مدیره McKinsey  میگه که ما توی یه سطح کوچیکی متوجه شدیم که حضور زنان به عنوان افرادی در هیئت مدیره تاثیر خوبی روی وضعیت مالی شرکت می‌ذاره و این حائز اهمیته.

در یک تحقیق از PwC نشون داده که حضور زنان در تیم‌های کاری میتونه نرخ موفقیت بالایی رو برای تیم به ارمغان بیاره. همچنین در مطالعه‌ای روی ۴۵۰ هزار شرکت تازه تاسیس به این نتیجه رسیدن که شرکت‌هایی با حضور بیشتر زنان (در بخش مدیریت) تونسته که ۳۲ درصد بهتر نسبت به شرکتی که کاملا به دست مردان مدیریت میشه عمل کنه. 

چند تا مثال ساده از زنانی که در حوزه تکنولوژی تونستن به موفقیت چشمگیری برسن رو اینجا لیست می‌کنم … در رابطه با چند نفرشون به صورت کوتاه میگم اما می‌تونید با سرچ کردن اسماشون توی اینترنت به موفقیت‌هاشون پی ببرید:

  • Jesse Genet
  • Tina Sharkey
  • Amy Chang
  • Emily Weiss

Jesse Genet مؤسس وبسایت Lumi قبلا توی یه شرکتی کار می‌کرده و ظاهرا قرارداد خیلی خوبی داشته اما بیرون میاد و میره سراغ تاسیس شرکت خودش. شرکتی که در این چند سال اخیر به موفقیت‌های خیلی خوبی دست پیدا کرده و تونسته که سرویس‌های جهانی ارائه بده. –وبسایت

Amy Chang مؤسس وبسایت Accompany هستش … این وبسایت یه بانک اطلاعاتی مبتنی بر هوش مصنوعیه که افراد رو براساس سلایق و علایق‌شون به همدیگه مرتبط میکنه همچنین به شرکت‌ها این کمک رو میکنه که آدمای مربوطی رو برای محصولات‌شون پیدا کنه.

اسم هر کدوم از این افراد رو توی گوگل سرچ بکنید می‌تونید کلی اطلاعات راجع بهشون پیدا کنید. 

اسم بردن از این مثال‌ها نشون میده که زنان می‌تونن نقش بسیار مهمی رو در دنیای تکنولوژی داشته باشن. زنان بسیار موفق دیگری نیز وجود دارند که در هیئت مدیره شرکت‌های بزرگی مثل گوگل و فیسبوک حضور دارن Sheryl Sandberg و Marissa Mayer دو تن از این افرادند. Meg Whitman هم داریم که یکی از افراد کلیدی و مهم توی شرکت HP هستش … «به شخصه HP رو دوست دارم (خودم نه نویسنده اصلی)»

خیلی خیلی مهمه که شرکت‌ها بتونند جنسیت‌های مختلف رو در بخش کارمندان و هیئت مدیره استخدام بکنند چون جنسیت ملاکی برای محدودیت‌ فکری نیست!

لینک نوشته اصلی

کامپیوتر استیون هاوکینگ

استیون هاوکینگ رو معمولا همه می‌شناسن. یکی از فیزیکدان‌ها و کیهان‌شناسان بزرگ قرن که روی فیزیک کوانتوم و مسائلی از این دست کار می‌کرده. توی سن ۲۱ سالگی این نابغه‌مون به یه بیماری به اسم ALS مبتلا میشه که توی اون بخش عصبی و نخاع بدن دچار حمله میشه و فرد روی حرکت خودش کنترل نداره. خب پس استیون هاوکینگ با یه چالش عجیب و غریب مواجه میشه. چطوری ارتباط برقرار کنه و بنویسه؟!
معمولا توی همچین شرایطی از تخته الفبایی استفاده می‌کنند. تخته الفبایی به این صورت که کل حروف الفبایی یه زبون رو میزارن جلوی فرد و یه پرستار مانند به تموم حروف اشاره می‌کنه هر وقت که مثلا به حرف مورد نظر فرد برسه، همون فرد یه اشاره یا عکس‌العملی نشون میده. مثلا یه پلک‌ش رو تکون میده و… . در واقع بستگی به توانایی فرد بعد از مبتلا شدن به بیماری هستش.
اما حالا یه مشکل وجود داره. برای فردی که قصد داره تئوریات فیزیکی رو بگه انجام چنین کاری خیلی وقت بره و سخته. تصور کن می‌خوای یه کتاب مثل تاریخچه زمان رو به این صورت بنویسی!!!
برای همین اومدند یه کامپیوتر سفارشی رو برای استون هاوکینگ درست کردند. شرکت اینتل مجری این طرح بود. حالا می‌خوام در مورد این کامپیوتر براتون صحبت کنم.

خب در حقیقت این یه تبلته که از باتری ویلچری که استیون روش بوده انرژی می‌گرفته و یه باتری داخلی هم برای مواقع اضطراری داشته. یه برنامه متن باز به اسم ACAT روش بوده که توسط اینتل نوشته شده. این برنامه یه کیبورد رو نمایش می‌ده که یه اشاره‌گر روش بوده و به صورت ردیفی و ستونی تک تک کاراکترها رو پیمایش می‌کرده. هر موقع که با استفاده از عضلات گونه، استیون پیغام می‌فرستاد برای کامپیوتر، اشاره گر روی اون کاراکتر وای‌ می‌ستاده. حالا اون حرکت گونه استیون توسط یه موج فروسرخ که روی گونه‌ش کار گذاشته شده بود شناسایی می‌شده. حالا جالب اینجاست که این کیبورد یا این برنامه یه حالت پیشنهادی هم داشته که وقتی استیون حرف H و E رو مثلا می‌نوشته برنامه بهش Hello رو پیشنهاد می‌داده. خیلی موضوع پیچیده ای نیست.

استیون میگه که تکنولوژی های کمکی دیگه‌ای مثل ابزارهای ردیابی چشمی و رابط‌های کنترل شده توسط مغز رو بهش پیشنهاد دادن اما استیون با همون ابزار قدیمی خودش راحت‌تر بوده.

به همین سادگی.

http://www.hawking.org.uk/the-computer.html

چرا آسمون آبی و قرمز و سیاه میشه؟

دلایل خیلی ساده‌ای پشت این قضیه‌ها هست. شایدم توی کتاب علوم ابتدایی خونده باشیدش ولی خب من دانش آموز خیلی خوبی نبودم و خیلی محتوای کتاب‌ها رو یادم نمیاد. به هر حال! چرا آسمون آبی و قرمز و سیاه میشه؟ در نهایت تمام جواب‌ها به یه چیزی برمی‌گرده که بهش میگیم خورشید 🙂 یا خورشید خانوم 😀 شایدم خورشید آقا 🙂 فرقی نداره در هر حال همه آدمیم.

خب اول بزارید بگم که چرا آسمون آبی و قرمز میشه:
وقتی نور خورشید به زمین میتابه از جو عبور میکنه، خب نور خورشید شامل رنگ‌های مختلفی میشه، و وقتی که از جو عبور میکنه این بعضی از این رنگ‌ها عبور میکنن و بعضیاشون همونجا «پخش» میشن. خب الان باید بفهمیم که کدوماشون عبور میکنن و کدوماشون پخش میشن.

هر کدوم از رنگ‌ها یه طول موجی دارن. اونایی که طول موجوشون کمتره توی جو پخش میشن و اونایی که طول موجشون زیاده عبور میکنن. بزارید یه مثال ساده بگم:
تصور کنید یه آجر نازک رو در اختیار دارید. می‌خواید که با دو تا چیز به این آجر ضربه وارد کنید (در حالت اصلی نور رو بتابونید) این دو تا چیز یکیشون تخم مرغه و یکی‌شون یه اسلحه‌ست که قراره شلیک کنه. وقتی تخمه مرغ رو بکوبونیم به آجر میشکنه و پخش میشه، پس عبور نمیکنه ولی وقتی با اسلحه شلیک کنیم، تیر عبور میکنه. دقیقا بحث اینکه چرا آسمون آبیه و یا اینکه چرا مثلا بنفش نیست همینه.
پس رنگ آبی نمی‌تونه از جو عبور کنه به همین خاطر در زمان برخورد پخش میشه و ما آسمون رو آبی می‌بینیم. حالا چرا آسمون اوایل صبح و غروب قرمز میشه؟ سوال ساده‌ای هستش ولی برای درکش باید یه مقوله دیگه رو توی مطلب‌مون بیاریم. زاویه تابش!
وقتی که نور به صورت مستقیم به یک لایه از زمین بتابه در واقع مسیر کمتری از جو رو طی میکنه به همین خاطر نور قرمز زودتر عبور میکنه و دست از جدال میکشه. ولی وقتی نور به صورت غیر مستقیم (توی روز و توی غروب) به یه لایه میتابه مجبوره که با میزان بیشتری از جو مقابله کنه، به همین خاطر رنگ قرمز هم توی این جدال شکست میخوره و در بخش‌هایی از جو پخش میشه.

همون مثال آجر رو به خاطر بیارید. وقتی گلوله به صورت غیر مستقیم به آجر بخوره ممکنه که رد بشه ولی میزان بیشتری رو باید طی کنه حالا اگه ضخامت آجر بیشتر بشه در نهایت گلوله ممکنه که توی یه سطحی بایسته.

حالا یه سوال دیگه. چرا تو شبا آسمون سیاه میشه؟ جواب خیلی ساده‌ست. چون خورشید به اون قسمت نمی‌تابه! وقتی نور نباشه پس آسمون هم سیاه میشه.

پانوشت: آسمون هیچ رنگی رو به خودش نمیگیره، بلکه این چیزیه که ما میبینیم.

تئوری میمون نامحدود به زبون ساده

امروز صبح که از خواب بیدار شدم مطابق با همیشه جلوی لپ تاپ نشستم و مشغول صبحونه خوردن شدم. یه وبسایت رو مطالعه می‌کردم که یهو یه سری چیزها به نام Infinite monkey theorem اومد جلو چشم. جذاب بود خوندم و تا حدی درکش کردم. یه جستجوی ساده توی گوگل انجام دادم و به چند تا موضوع جذاب دیگه رسیدم. حالا بیایید بهتون بگم که قضیه این تئوری از چه قراره!

تئوری میمون نامحدود

به زبون خیلی ساده: تئوری میمون نامحدود میگه که اگه به یه میمون (کنایه از میمون، منظور از هرچیزی که به صورت تصادفی یه سری حروف رو وارد کنه) یه تایپ رایتر بدید و زمان نامحدودی رو در اختیارش قرار بدید، در نهایت می‌تونه نمایشنامه هملت شکسپیر رو بنویسه. مسلما برای رسیدن به این تئوری نمیشه اون رو عملا تست کرد چون که زمان بسیار زیادی می‌خواد، زمانی فراتر از تصور زمین! برای همین میاییم از یه فرمول خیلی ساده استفاده می‌کنیم:

تصور کنید که احتمال بارش باران توی ایران 0/20 درصد باشه و احتمال بارش باران توی صحرای آفریقا 0/001 هزارم. حالا یه سوال، چقدر شانس این وجود داره که همزمان هم توی ایران و هم توی صحرای آفریقا بارون بباره؟ جواب از ضرب دو مقدار به دست می‌آد. یعنی:

0/001 * 0/20 = 0/00002

حالا بیایید سراغ میمون‌مون برگردیم. تصور کنید که ۵۰ کلید روی تایپ رایتر برای میمون قرار گرفته شده و قصد داریم که Arastoo رو برامون بنویسه. در این صورت شانس وارد کردن حرف A (بدون حساسیت به بزرگی و کوچکی متن) برابر با 1/50 است. میشه 0/02 درصد رو هم در نظر گرفت. حالا برای نوشتن Arastoo که هفت حرف داره باید مقدار 1/50 رو هفت بار در خودش ضرب کنیم یا اینکه بتوان هفت برسونیم. اینطوری شانس نوشتن Arastoo توسط یه میمون به دست میاد.

حالا فکرش رو بکنید بجای Arastoo باید نمایشنامه هملت نوشته بشه! فوق العاده زیاد میشه. یه برنامه ساده پایتون برای محاسبه شانس نوشتن Arastoo هم نوشتم که می‌تونید اینجا ببینید:

مطالعه بیشتر

نابغه‌ای به نام ایلان ماسک

چند هفته پیش به یه مصاحبه کاری آنلاین مراجعه کردم و قرار شد که ازم تست بگیرن … یه مقاله انگلیسی یه صفحه‌ای بود که ترکیبی از علوم کامپیوتر، الکترونیک و مکانیک توش قرار گرفته بود. خیلی خوب تست‌‌شون رو پاس کردم ولی یه مشکل وجود داشت که از استخدام من ممانعت می‌کرد. حالا توی مقاله راجع به چی صحبت می‌کرد؟ درسته! ایلان ماسک! شاید بتونیم بگیم نابغه‌ترین آدم کره زمین! کسی که ایده‌هاش همه جهان رو به لرزه در آورده. توی این مطلب می‌خوام شما رو با ایلان ماسک آشنا کنم و چند تا از ایده‌های «مغز منجر کننده»ش رو بهتون معرفی کنم. بزن بریم 🙂 ادامه خواندن نابغه‌ای به نام ایلان ماسک

pip کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها

pip- پایپ کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها
pip- پایپ کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها

بنیاد پی‌آی رزپری پای از سال ۲۰۱۲ به بعد با ارائه کردن کارهای خلاقانه‌ای که توسط میکرو-کامپیوترهای ارزون قیمت انجام می‌شد، موفقیت زیادی به دست آورده. همچنین این بنیاد نسبت به استارتاپ‌های انگلیسی مثل Kano و Pi-Top بسیار خلاقانه عمل کرده، دستگاه‌هایی که در این استارتاپ‌ها استفاده می‌شوند کاملا مبتنی بر پی‌آی هستند.
الان زمونه یه ذره تغییر کرده، پی‌آی یه شرکت دیگه‌ای رو هم پشتیبانی می‌کنه در حقیقت یک استارتاپ دیگه انگلیسی. این ایده منجر به ساخت کنسول بازی به اسم Pip شده که یه تاچ اسکرین، اسپیکر، دکمه‌های کنترلی، پورت‌های مختلف و چیزهای دیگه‌ای رو شامل میشه.
هدف این کنسول بازی آموزش کدنویسی و شیوه فکر کردن به سبک یک برنامه‌نویس به بچه‌هاست، البته جدای از این، از یک پلتفرم آموزشی مبتنی بر مرورگر هم به اسم Curiosity بهره می‌بره. یه ویژگی خوب دیگه‌ش هم اینه که به افرادی که به سخت افزار علاقه دارند، یه سری امکانات داده که می‌تونن باهاش کار کنن، مثلا کارت توسعه‌هایی رو تهیه کنند و دستگاه‌شون رو بهتر کنند یا اینکه یه سری کانکتور بهش وصل کنن و از این اینجور چیزها.
تیم نرم افزاری این پلتفرم میگه که این دستگاه زبون‌های برنامه‌نویسی پایتون، جاوااسکریپت، HTML،CSS و پی‌اچ‌پی رو به خوبی پشتیبانی میکنه. توی این کنسول روند یادگیری قدم به قدم پیاده‌سازی شده یعنی اینکه بچه‌ها می‌تونن با انجام یه سری سرگرمی و قدم به قدم پیش رفتن مثلا یه بازی «مار» درست کنند یا اینکه یه فلش LED باحال رو برنامه‌نویسی کنند.
چیزی که Pip رو از هرچیز دیگه‌ای متفاوت نشون میده قابلیت توسعه اونه. یعنی شما می‌تونی کامپوننت‌های الکتریکی مختلفی رو از بیرون تهیه کنی و به دستگاهت اضافه ش کنی. از طرفی دیگه، قابلیت حمل‌ش آسونه و بودن قابلیتی مثل تاچ، کار با اون رو برای بچه‌ها ساده‌تر میکنه.
از این به بعد میگم پایپ :)) … پایپ از ابزارها و زبون‌های مهم و استانداردی پشتیبانی میکنه اما در آینده هم قراره موارد جدیدتری که منابع یادگیری زیادی دارند به این پلتفرم اضافه بشه.
یکی دیگه از هدف‌های این پلتفرم پر کردن فضای میان ایده و ساختن ایده است. یعنی اینکه شما کافیه ایده‌ای داشته باشید، بعد از اون ساختن‌ش براتون جذاب و باحال و ساده میشه.
سازنده پایپ گفته که در کوتاه مدت هدفمون از این پلتفرم خانواده‌ها و بچه‌ها هستند اما در طولانی مدت قصد داریم که پایپ رو به سمت محیط‌های آموزشی و آکادمیک ببریم تا بچه‌های بیشتری بتونن از این استفاده کنند.

توی آخر این نوشته اگه بخوام چیزی بگم این رو میگم که دستگاه خوش‌فرم و باحالیه. یادگیری رو برای بچه‌ها آسون‌تر می‌کنه، قابلیت ارتقا داره و می‌تونید مدارات مختلفی رو بهش وصل کنید. قابل حمله و شارژ خوبی رو هم نگه می‌داره. چی از این بهتر :))

pip- پایپ کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها با قابلیت ارتقا
pip- پایپ کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها با قابلیت ارتقا

 

Accessibility رو جدی بگیرید!

خیلی عجیبه برام که خیلی چیزها رو می‌بینیم و همینطور ساده از کنارشون رد می‌شیم، مثلا همین دیروز، یکی کنار خیابون وایستاده بود از مردم می‌خواست که کمک‌ش کنند بره اونطرف خیابون، چشما‌ش نمی‌دید، همه مردم همینطوری رد می‌شدن، یعنی یه نفر اون‌جا نبود که یه دقیقه وقت‌ش رو برای کمک به یه انسان بزاره!؟ واقعا نیست! بعضی وقت‌ها واقعا آدم عصبانی میشه! موضوع ناتوانی و معلولیت جدای از دنیای واقعی توی دنیای مجازی هم مشاهده می‌شه! خب درک‌ش هم خیلی ساده ست، یه آدم که مشکل بینایی یا شنوایی داره حق نداره از تلگرام مثلا استفاده کنه؟ این آدم مگه کنکور نمیده؟ مگه مجبور نیست توی یه سایت ثبت نام کنه؟ مطمئنا این کار‌ها رو می‌کنه، چرا ما باید همچین نگاه عجیب و غریبی نسبت به یکی که نمی تونه راه بره داریم؟

همواره Accessibility را جدی بگیرید.یکی از موضوعاتی که مدت‌هاست در رابطه با اون مطالبی رو می‌خوانم موضوعی هستش به اسم Accessibility که شاید ترجمه خوب فارسی‌ش بشه «امکان دسترسی‌ داشتن» یا مثلا «دسترسی‌پذیری». خب در حقیقت اینکه ترجمه‌ش چی میشه مهم نیست مهم اینکه مفهوم‌ش رو درک کنیم. ببینید Accessibility داره اشاره می‌کنه به اینکه باید یک محصول یا یک فرآورده فیزیکی یا مجازی رو طوری طراحی بکنیم که هر فردی با هر سطح از توانایی بتونه از اون استفاده کنه، در واقع میشه گفت یکی از شعارهاش «طراحی برای همه مردم نه بیشترشون» هستش. چنین موضوعی بسیار به کمی در فرایند تولید یک محصول دیده میشه و این موضوع خیلی بده! خیلی بد. برای مثال وبسایت‌ مهمی رو در نظر بگیرید که تمام شهروندان یک کشور باید از اون استفاده کنند، خب این وبسایت باید طوری باشه که هرکسی با هر سطح از مثلا توانایی بینایی تا حدی که امکان داره ازش استفاده کنه. بزارید یه مثالی بیارم. تصور کنید یک فردی کور رنگی داره یا یه مشکل دیگه در زمینه بینایی، خب وبسایتی که ایجاد میشه باید از ابتدا روی انتقال محتوا برای همه تمرکز کنه تا اینکه وبسایت رو رنگی رنگی و باشکوه (اصطلاح مسخره) نشون بده. پس این موضوع باید به خوبی در نظر گرفته بشه، یا اینکه وقتی یک فردی توانایی کار با یک ماوس رو نداره، باید سعی کنید که کاوش در وبسایت رو با استفاده از کیبورد برای چنین فردی مهیا کنید. این‌ها موضوعات خیلی ساده و در عین حال مهمی هستند که باید به اون‌ها اشاره بشه.

شما تصور کنید انجام یک کار ساده مثل قرار دادن خاصیت alt برای تصاویرتون می‌تونه تاثیر خیلی زیادی روی دسترسی‌پذیری وبسایت‌تون داشته باشه. خیلی موضوع ساده‌ای هستش پس. از این جهت خاصیت alt مهمه که برخی از افراد برای اطلاع از محتوای وبسایت از برنامه هایی مثل Screen Reader استفاده می کنن، چنین برنامه هایی متن‌های داخل یک صفحه رو برای کاربری که نابینا هست، می‌خونه، خب اگه این برنامه به یه تصویر برسه چی؟! میره اسم تصویر رو می‌خونه مثلا 1.jpg که کاملا بی مفهومه… ولی بجای این موضوع می تونید از خاصیت alt استفاده کنید که خیلی بهتر و جذاب‌تره!

حالت‌های مختلف دیگه‌ای هم وجود دارند که می تونید توی اینترنت پیدا کنید. فقط بدونید که معلولان هم بخشی از این جهان هستند و این حق اوناست که بتونن همونطور که ما از ابزارها استفاده می‌کنیم استفاده کنند. اگه می‌خواید مطالعه بیشتری روی این زمینه داشته باشید من یه سری لینک‌ها رو که قبلا مطالعه کردم براتون میزارم تا ازشون استفاده کنید:

 

ویکی‌پدیای انگلیسی ساده چیه؟

همونطور که می‌دونید ویکی‌پدیا منبع دانش ماست. یعنی دیگه نیازی نیست برای شرکت در مباحث ادبی، فلسفی، مهندسی و… کتاب بخونیم، کافیه چکیده‌ای از موضوع رو یاد بگیریم و بقیه‌ش روی همون کلیات جولان بدیم. خب جدای از شوخی. همونطور که می دونید ویکی‌پدیا یکی از بزرگترین دانشنامه های آزاد در سطح اینترنته! خودم به شخصه اکثر روزها باهاش سر و کار دارم. واقعیت اینه که در رابطه با موضوعات ویکی‌پدیا فارسی و زبان های دیگه اطلاعات به اون کاملی و جمعی ویکی‌پدیا انگلیسی نیست، خب این موضوع رو باید اعتراف کرد واقعا، از طرفی دیگه تعداد مقاله های این دو زبان هم واقعا با هم اختلاف زیادی دارن. پس چه بخواهید و چه نخواهید ممکنه سر و کارتون با ویکی‌پدیای انگلیسی در بیوفته. خب، یکی از مشکلات کسایی که زبانی غیر از انگلیسی زبان اصلی‌شونه چیه؟! ساده است، انگلیسی رو خوب بلد نیستند. تموم شد رفت. البته این در رابطه با اکثریته وگرنه همه اینطور نیستن. خب مقالات انگلیسی می‌تونن ساده نوشته بشن و می‌تونن در حالت کلی پیچیده هم باشند. منظور اینه که وقتی فردی روی موضوعی کار می‌کنه ساده بودن یا پیچیده بودن زبان و استفاده از کلمات در وهله اولش قرار نمی‌گیره. به همین جهت خیلی ها مشکل خوندن دارن توی همچین وضعیتی. مثلا یه مقاله هست در رابطه با «معماری کامپیوتر» … خود موضوع سخته، یعنی خود مفهوم معماری کامپیوتر پیچیده‌ است، حالا شما تصور کن دارید با یه زبون پیچیده هم اون رو بخونید. واویلا! عجب اوضاعی بشه. به همین جهت «ویکی‌پدیای انگلیسی ساده» اومد. 

اول بگم هدف این ویکی‌پدیا ساده کردن زبان مقاله ها برای افرادیه که دانش‌شون نسبت به زبان انگلیسی محدوده! یا کلمات مترادف زیادی رو بلد نیستند. حالا این فقط شامل کسایی نمیشه که زبون مادری‌شون انگلیسی نیست، بچه ها رو در نظر بگیرید. حتی نمی تونید از یه بچه انگلیسی زبان مثلا کلاس چهارم انتظار داشته باشید که متن زیر رو کامل بخونه و اون رو درک کنه:

The exact form of a computer system depends on the constraints and goals. Computer architectures usually trade off standards, power versus performance, cost, memory capacity, latency (latency is the amount of time that it takes for information from one node to travel to the source) and throughput. Sometimes other considerations, such as features, size, weight, reliability, and expandability are also factors.

از این جهت نسخه ساده زبان انگلیسی ویکی‌پدیا اهمیت فوق العاده زیادی رو برای مردم پیدا کرده. البته این نسخه از ویکی‌پدیا اطلاعات جامعی نسبت به زبان انگلیسی معمولی نمی‌ده. اما در تحقیقاتی که بنده انجام دادم 🙂 متوجه موضوعی شدم و اون اینه که اکثر بازدید کننده های ویکی پدیا واقعا دنبال اطلاعات جامع نیستن! چون اطلاعات جامع اغلب توی کتاب ها پیدا میشه پس کاربران فقط واسه یاددآوری، یک تاریخ ساده و مواردی مثل این صفحه رو اسکن می‌کنن -نمی‌خونن- این قسمت مهمه scan می کنن، یعنی صرفا نگاه میکنن! دنبال چی می‌گردن؟ یه سری کلمات! وقتی اون کلمات رو پیدا کردن میشینن اون سطر رو دقیق می‌خونن. خب در چنین حالتی چه گزینه‌ای بهتر از ویکی‌پدیا انگلیسی ساده ؟! همه اطلاعات ساده نوشته شدن پس شانس پیدا کردن کلمات کلیدی مورد نظرتون بیشتره، راحت تر می‌تونید از کلیات موضوع متوجه بشید و پیچیده‌گی زیادی هم نداره! حداقلش اینه که اگه یه ذره انگلیسی رو خوب بلد باشید، در رابطه با موضوعاتی که به صورت فارسی ترجمه نشدن، می‌تونین توی این نسخه، اطلاعاتی کسب کنید. خیلی ساده!

راستش رو بگم من به شخصه هیچوقت حوصله خوندن مقاله های طولانی ویکی‌پدیا رو نداشتم! چون اکثرا دنبال خلاصه موضوعم! این رو هم بگم که اگه بخوام با نکته سنجی یه موضوع رو دنبال کنم، سراغ ویکی‌پدیا نمی‌رم، میرم کتاب تهیه می‌کنم … ولی از وقتی که با ویکی‌پدیای انگلیسی ساده آشنا شدم خیلی سریع‌تر می تونم موضوعات مورد نظرم رو پیدا کنم.

جالب اینجاست که این نسخه از ۱۷ نوامبر سال ۲۰۰۳ شروع به کار کرده! ولی خیلی از کاربران اطلاعی از وجودش ندارن. این موضوع خیلی برام جالبه! در حال حاضر بیش از 130 هزار مقاله در این نسخه وجود داره! پس واقعا ارزش گشت زدن حداقل درش رو داره.

برای ورود می‌تونید از لینک ویکی‌پدیای انگلیسی ساده استفاده کنید و برای خوندن موضوعات بیشتر در این مورد می‌تونید لینک های زیر رو هم بررسی کنید:

  1.  Tim Dowling (January 14, 2008). “Wikipedia too long-winded for you? Try the simple version”The Guardian. Retrieved 2009-05-17.
  1. Jump up Koen Smets, et al“Automatic Vandalism Detection in Wikipedia: Towards a Machine Learning Approach”. University of Antwerp. Retrieved 2009-05-17.
  1. Jump up Wikimedia list of Wikipedias and their statistics Retrieved 26 December 2016.