دانشگاه یا خودآموز ؟!

این ایده همیشه بوده که من به یه دانشگاه رفتنی نیاز دارم یا نه! خب فارغ از اینکه خیلی‌ها توی ایران مخصوصا به این خاطر میرن سراغ دانشگاه که والدین‌شون بهشون افتخار بکنند و بعضی وقتا از زیر کار در برند و… اما این بحث رو به صورت کلی‌تر و جهانی‌تری در نظر می‌گیرم. بحث من از دانشگاه، یه استانداره، منظورم از دانشگاه سراسری و آزاد و هاروارد نیست! یه تعریف کلی ازش رو در نظر می‌گیریم که شما می‌رید اونجا، یه سری درس هستش، یه سری استاد دارید که می‌رید سر کلاساشون، درس رو می‌خونید یه امتحانی میدید و همین! No More :))

مردی با یک کتاب و یک ایده!

حالا با این دید سوالی که پیش میاد اینه که واقعا نیاز دارم که به دانشگاه برم یا نه، خودم می‌تونم خیلی چیزهای بیشتر و بهتری از دانشگاه رو توی خلوت خودم یاد بگیرم. حالا که اینترنت هم هست این موضوع خیلی منطقی‌تره!

اولین فاکتوری که باید در نظر بگیریم اینه که رشته شما و یا اساسا اون فیلدی که می‌خواید توش کار بکنید شرایط خودآموزی رو داره یا نه؟ مثلا شما نمی‌تونید به یه دکتر مغز و اعصاب خودآموخته تبدیل بشید. مگه اینکه نابغه‌ای باشید که یه قانون جدید رو بنیادگذاری می‌کنه و … . مثلا اگه آلبرت آینشتاین باشید حتی اگه درس هم نخونده باشید ولی قانون نسبیت رو کشف کرده باشید، کیه که بگه نمی‌تونید توی دانشگاه درس بدید؟ ولی خب ما شرایط رو اینطوری در نظر می‌گیریم که شما می‌خواید یه جراح مغز و اعصاب بشید. برای اینکار اولا که شما ابزار لازم برای خودآموزی رو ممکنه در اختیار نداشته باشید. یه آزمایشگاه و دم و دستکی می‌خواد دیگه، از طرفی هم شما اگه بخواید علم‌تون رو در این زمینه ثابت کنید، راه‌حل‌های بسیار محدودی دارید. به همین خاطر هیچوقت یه بیمارستان نمیاد با شما قرارداد ببنده چون مدرکی ندارید و تجربه عملی هم یه خورده سخته! در نتیجه تنها راهکاری که دارید در شرایط معمول اینه که سراغ دانشگاه برید.

اما برنامه‌نویسی رو در نظر بگیرید. برنامه‌نویسی به یه کامپیوتر نیاز داره ولاغیر! شما توی دنیای مهندسی و برنامه‌نویسی کمتر براساس مدرک‌تون قضاوت میشید، مهمترین چیزی که از شما انتظار دارن توانایی در ایجاد و ساختنه. به همین خاطر برنامه‌نویسی جزو رشته‌هایی هستش که به خوبی با شرایط خودآموزی سازگاری داره و می‌تونه باهاش کنار بیاد.

فاکتور دومی که نیازه تا راجع بهش صحبت کنیم، نوع شخصیتی شماست. ببینید خیلی ساده بهتون بگم، خودآموزی معمولا محیطی خشک و متمایل به تنهایی داره، البته قرار نیست که حتما اینطوری باشه ولی دیفالت تقریبا اینطوریه ولی از طرفی دانشگاه محیطی پر از آدم‌های هم‌سن و تقریبا هم شکل شما توشه، به همین خاطر فارغ از محیط آموزشی شما یه سری بازی و شوخی و سرگرمی دارید که انجام بدید! پس شخصیت‌تون اگه با اینکه ساعت‌ها توی یه اتاق بشینید و روی یه چیزی به صورت جدی کار بکنید سازگاری داره، خودآموزی می‌تونه انتخاب مناسبی برای شما باشه. معمولا افرادی که با شرایط خودآموزی پیش میرند، خیلی جدی‌تر قضایا رو دنبال می‌کنند.

نیاز به مشاور فاکتور سومیه که می‌خوام راجع بهش صحبت کنم. شما توی دانشگاه علاوه بر اینکه دوست های مختلفی دارید، مربی و مدرس زیادی هم دارید که هر کدوم این‌ها می‌تونند به شما در انتخاب مسیر و راهنمایی کمک بکنند. اما در شرایط خودآموز تنها خودتون هستید که به خودتون منابع معرفی میکنه. البته از حق نگذریم، هیچکس به اندازه اینترنت نمی‌تونه به آدم‌ها کمک بکنه! پس چندان نیازی به کسی نداریم تا حدی. اما اساتید می‌تونن افراد بسیار خوبی برای انگیزه دادن به شما هم باشند، توی دنیای خودآموزی شما کسی رو ندارید که بهتون انگیزه بده، حداقل شما توی دانشگاه از یه چیزی به اسم نمره و اینجور چیزها می‌ترسید اما توی دنیای خودآموزی وقتی صبح بیدار می‌شید تنها کسی که از رخت‌خواب باید بیدارتون بکنه و صبحونه به حلق‌تون بریزه خودتونید ولاغیر :))

سازگاری با آزادی فردی فاکتور چهارم! دانشگاه آزادی زمانی شما رو تحت شعاع قرار میده. شما باید از ۸ صبح مثلا تا ۲ بعد از ظهر رو به دانشگاه تخصیص بدید. خب این موضوع ممکنه برای شما خوشایند نباشه. برای مثال من کسی هستم که بیشتر دوست دارم فرایند یادگیری‌م از ساعت ۰۰ بامداد تا ۶ صبح باشه و بعدش کلا بخوابم. برای من دانشگاه محیط مناسبی نخواهد بود چون آزادی عملی‌م رو می‌گیره، از طرفی خودآموزی به شما آزادی کامل رو میده. هر موقع دوست داشته باشید یاد می‌گیرید، تمرین می‌کنید و… .

اضافی ۱: یه حرفی هست که بیشتر وقتا می‌زنم: افرادی که از دانشگاه فارغ التحصیل میشند به کارمندان افرادی تبدیل میشند که یه زمانی به صورت خودآموز یه کاری رو یاد گرفتند و الان صاحب یه شرکتند. (البته این قضیه همیشه درست نیست ولی خب معمولا دانشگاه شما رو محدود و متکی پرورش میده، این در حالیه که اگه توی دنیای خودآموزی موفق بشید خیلی با اعتماد به نفس و مستقل بار می‌آید.)

اضافی ۲: یه اشکالی که من معمولا از دانشگاه‌ها(مخصوصا در کشورهای توسعه نیافته) می‌گیرم اینه که دانشگاه‌ها برای بعضی از رشته‌های پویا و در حال تغییر واقعا مکان مناسبی نیستند. بعضی از رشته‌ها مدام در حال تغییرند و این در حالیه که سرفصل‌های آموزشی هر چند سال یک بار تغییر می‌کنند. 

 

نویسنده: ارسطو عباسی

ترک شبکه‌های اجتماعی بدون درد و خماری

یه روزی می‌خواستم از خیابون رد بشم که چراغ راهنما سبز شد و باید منتظر قرمز شدنش می‌موندم. یه آقایی هم کنارم هی سعی می‌کرد از خیابون بره اونطرف و نمی‌تونست چون ماشین‌های زیادی بودن و بهش مجال نمی‌دادن. به عنوان یه پیشنهاد بهش گفتم آقا! وایسا تا چراغ بیست ثانیه دیگه قرمز شه بعد میتونی با خیال راحت بری اونطرف. در جواب گفت: ول کن بابا تو این پولی و بدبختی حال رعایت قانون رو ندارم!
کمی فکر کردم و حرفی که اغلب مردم به چنین آدم‌هایی میزنن رو به یاد آوردم. «بی فرهنگ»، «بی تمدن»، «بیشعور» و… . البته ناگفته نماند که من هم داشتم یک بی فلانی را صادر می‌کردم از آنجایی که همه ما متخصص هستیم این کار جبر است. اما فکرش را که کردم دیدم تعاریف مربوط به فرهنگ و تمدن و شعور و… چیزهای دیگری است. من به یک نتیجه رسیدم! مردم نمی‌تونن فکر کنن! نمی‌تونن منطقی باشن! چون ظاهرا فکر می‌کنن که منطق اونها رو از پیشرفت بازمیداره. وقتی اون آقا یه دو دو تا چارتایی بکنه با خودش میبینه که منطقی‌تره تا وایسه و منتظر چراغ قرمز بمونه! ولی خب همونطور که گفتم فکر و منطق بعضی وقتا از سر لجاجت و خیلی چیزهای دیگه لنگ می‌مونه. خود من، اول تابستون رفتم اینستاگرام و توییتر رو نصب کردم!!!

خب این بی فکری یا بی منطقی نیست به اون شکل قبلی … چون شامل همه نمیشه. قضیه چی بود؟ قضیه این بود که از طریق شبکه‌های اجتماعی یه کاریزما یا یه چه میدونم یه شخص برتر از خودم شکل بدم و بتونم محتوایی که تولید می‌کردم رو بهتر به کاربران معرفی کنم. یه جوری می‌خواستم سلف برندینگ کنم ولی خب همه چیز انقدر ساده هم نبود. با توییتر شروع کردم. فضای ساده و خوبی داشت ولی کم کم یه جورایی یه جوری شد.
– ده ساعت زحمت کشیدم این نقاشی رو کشیدم ریتوییت نمی‌کنید تباها!!!
– ببینید کی لاک قرمز خریده!
– باز خواب نمی‌بره.
– اندی یه جوری آهنگ آمنه رو می‌خونه انگار قبلا من رو میشناخته.
– و … .
اگه از کاربرای توییتر باشید با این چیزا آشنایی دارید. ولی خب چیزی که من رو عصبانی می‌کرد پربازدید و پرطرفدار بودن این جور چیزا بود. از طرفی منی که از فیزیک و فلسفه و غیره و غیره می‌گفتم زیاد طرفدار نداشتم ولی خب این اشکال از من بود چون نمی‌دونستم چطوری خودم رو باهاشون وفق بدم.

به سوی انحراف
بعد از یه ماه مشغول بودن توی اینستاگرام و توییتر یواش یواش از اون سلف برندینگ و… فاصله گرفتم. منم شدم جزو همونایی که می‌گفت روی فلانی کراش دارم و فلانی کراشش با کراش من یکی و … . استوری‌هام همه شدن غذا و سفرهامو شعرهای کوتاه مسخره‌ای که خودم می‌نوشتم و صحبت از جدایی و پوچی دنیا و صبح بخیر هموطن و… . تا بعد یه مدت ارسطو گم شد! منظورم اون ارسطو ورژن قدیمیه‌س. اونی که می‌خواست سلف برندینگ کنه. واقعیت این بود که نمی‌تونستم. از وضعیت خودم ناراضی بودم و تصمیم گرفتم بیام بیرون و اومدم!

چرا رفتی توش اصلا!؟
گفتم که سلف برندینگ و چیزهایی از این دست. ولی حالا که فکرش رو می‌کنم می‌بینم نه یه چیزایی هستند که داس نات میک انی سنس! ما چرا توی شبکه‌های اجتماعی هستیم؟! ارتباط؟ شناسایی خودمون به دیگران؟ پیدا کردن دنیایی زیباتر؟! شاید هرکسی برای خودش دلیلی داشته باشه اما من دلیلم منطقی تر بود. البته خودم اینطوری فکر می‌کنم. من دنیای واقعی رو خیلی دوست دارم. کتاب‌هام رو دارم، یه مدت حیون خونگی داشتم، آشپزی خوبی می‌کردم و هر چی فکرش رو میکنم می‌بینم که من اینستاگرام رو نساختم که سیکس‌پک نشون بدم یا از این کارا! هر چند که ندارم :)) ولی خب همونطور که گفتم شبکه‌های اجتماعی قدرت خیلی خیلی خیلی زیادی توی به انحراف بردن ما دارند. به همین خاطره که اغلب پیشنهاد میشه که تا شخصیت مستقل و ذهنیت استقلال یافته‌ای به دست نیاوردیم نریم سراغ‌شون.

خب چطوری اومدی بیرون؟؟؟!
خیلی ساده بود. یه سری چیزا هستن که شبکه‌های اجتماعی به شما تحمیل می‌کنن که باور بکنید. مثلا، شما برای فالورهاتون مهم هستید! نظریات شما روی دیدگاه سیاسی رئیس جمهور آمریکا تاثیر خواهد گذاشت! با استفاده از هشتگ می‌تونید زندگی یک گربه را در جنوب غربی تهران نجات دهید! این استوری رو بزار تا طلا ارزون بشه!!! واتتتت؟!
وقتی که به این سوال آخر یعنی واتتتتت؟! رسیدی می‌فهمی که نه! تو فقط یه کالایی یه ابزار برای پول درآوردن بقیه! وقتی یه لایک می‌کنی وقتی ریتوییت می‌کنی و خیلی چیزهای دیگه باعث میشی که سهام شرکت ها بره بالاتر ولی خب نمی‌خوام ریچارد استالمن بازی در بیارم و واقعیت هم اینه که من اینقدر رادیکال نیستم –ریچارد استالمن بودن سْواد می‌خواد- یه لحظه برمی‌گردی و می‌بینی که همه اینا فقط مجازی‌ان! واقعیت ندارن. تو اگه یه هفته هم نباشی هیچکدون از فالورات نمی‌آد به هر دری بزنه و شماره‌ت رو پیدا کنه و بگه وایییی احمد کجایی آقا نیستی و… . یه ماهِ هیچکدوم از شبکه‌های اجتماعی نرفتم و کسی هم براش مهم نبوده فقط می‌بینم که تعداد فالورها روز به روز داره کمتر می‌شه. یه واقعیت دیگه رو هم بگم: رئیس جمهور آمریکا توییت شما به … هم نیست.

جایگزین پیدا کن
یه اپلیکیشن داشتم که بهم می‌گفت چه قدر از زمان‌ت رو روی چه اپلیکیشنی بودی. جالب اینجاست که توییتر ۲ ساعت، اینستاگرام ۱ ساعت و نیم و پینترست ۴۵ دقیقه در طول روز بود. که اگه جمع بکنی میشه ۴ ساعت ۱۵ دقیقه!!! ۴ ساعت و ۱۵ دقیقه!!! ۴ ساعت و ۱۵ دقیقه!!!
– ای بابا ۴ ساعت و ۱۵ دقیقه و کوفت خب ادامه …
خب ادامه هیچی دیگه ۴ ساعت و ۱۵ دقیقه…!!!
با ۴ ساعت میشه خیلی کارا کرد. من این موضوع رو پیدا کردم و توی یه مدت کوتاه تونستم ۵۰ صفحه از کتابم رو ترجمه بکنم، برنامه‌نویسی شئ‌گرا رو تا حد خوبی یاد بگیرم، با جانگو آشنا بشم و یه اپلیکیشن وبلاگی ساده بزنم. ولی خب قراره پیشرفت‌های دیگه‌ای هم باشه.
چند تا سریال خوب رو نگاه کردم. روی زبان انگلیسی کار کردم و تونستم از روزی ۶ ساعت خواب به ۸ ساعت و نیم برسم که این خیلی خوبه چون می‌تونم آرامش بیشتری داشته باشم. واقعا می‌گم خواب خیلی مهمه.
پس برید سمت جایگزین هاتون 😁😍😊

«متعهد بودن» رو یاد بگیریم

متعهد بودن تقریبا کار سختیه، مخصوصا اگه براش آموزش ندیده باشی! البته اینطوری نیست که بگی یه کلاس برای یادگیری متعهد بودن وجود داره و میری جزوه‌ش رو پاس می‌کنی و تموم! نه! متعهد بودن بیشتر یه چیز درونیه و یادگیری‌ش بیشتر به صورت ناخودآگاه صورت می‌گیره! ولی با این حال این تو هستی که باید شرایط یادگیری‌ش رو مهیا کنی! چطوری؟ خیلی ساده! با عملی کردنش! مثلا یه راه ساده: یه گل بخرید و متعهد باشید که هر روز سر یه ساعت خاص بهش آب بدید، یا سر یه ساعت خاص بزاریدش جلو آفتاب یا نوازشش کنید و خیلی کارهای دیگه!

اما خب متعهد بودن به چه دردی می‌خوره! سوال خوبی بود! متعهد بودنه که باعث می‌شه آینده اونطوری که دوست داریم شکل بگیره. دوست داشتن و متعهد بودن مکمل همند! یعنی صرفا دوست داشتن و یا صرفا متعهد بودن کافی نیست. من دوست دارم برنامه‌نویس بشم ولی تعهدی ندارم! یعنی اینکه اگه یه مسئله سخت پیش روم بیاد حوصله ندارم حلش بکنم، از طرفی هم من متعهدم که گل داشته باشم اما واقعا دوستش ندارم، خب اون ساعات خاصی که گفتم باید برید آب بدید و… براتون تبدیل میشه به ساعت‌های زجر کشیدن، چون کاری رو می‌کنید که هیچ ارتباطی به علایق‌تون نداره.
پس با این حساب باید یاد بگیرید که متعهد بودن و دوست داشتن رو همزمان تجربه کنید و یادشون بگیرید.

پس متعهد بودن چیز خوبیه و الزاما یکی از کلیدهای اصلی برای رسیدن به هدف‌هاست. به ما یاد ندادن چطوری متعهد باشیم، به مدرسه، به معلم، به مشق‌ها‌مون، به زندگی‌مون، به شادی‌هامون، به همین خاطره که خیلی زود خسته می‌شیم، خیلی زود جا میزنیم، زود ناراحت می‌شیم و خیلی زود مسیر رو ترک می‌کنیم. یادگیری متعهد بودن اصلا کار سختی نیست، فقط کافیه که بتونید علایق‌تون رو پیدا کنید و باهاشون کنار بیایید.

یادگیری متعهد بودن حتی می‌تونه توی زندگی عاطفی‌تون تاثیر مثبت داشته باشه. شما وقتی ثابت می‌کنید که می‌تونید به یه گل، به یه تمرین، به یه حیون خونگی متعهد باشید و بهش فکر کنید، پس حتما می‌تونید توی روابط عاطفی‌تون هم یه شخص متعهد باشید.
هیچوقت افرادی که عاشق آدم‌هایی میشن که توی زندگی‌شون تعهدات خاصی ندارن رو درک نمی‌کنم، چطوری میشه فردی که نمی‌تونه به یه برنامه کاری یا هر چیز دیگه‌ای (علاقه رو یادتون نره!) پایبند و متعهد بمونه، به کسی که دوستش داره یا شایدم تصور دوست داشتن داره متعهد بمونه! پس یه جای کار می‌لنگه.

به ما یاد ندادن چطور متعهد باشیم. پس باید یاد بگیریم. باید بفهمیم که وقتی وارد یه رابطه می‌شیم طرف مقابل از ما چه انتظاراتی داره! یه گل همیشه انتظار این رو داره که ارسطو ساعت ۳ پاشه بهش آب بده! یه مادر مریض همیشه انتظار داره که بچه‌ش ساعت ۴ صبح بتونه بیدارش کنه تا قرص‌ها‌ش رو بخوره و خیلی مثال‌های دیگه. پس متعهد بودن رو باید یاد بگیریم. چون مهمترین راه رسیدن به موفقیته!

متعهد بودن همیشه قرار نیست که خارجی باشه! منظورم اینه که میشه به خودت تعهد داشته باشی، به درون خودت، به روان‌ت. به اینکه من در آینده می‌خوام یه برنامه‌نویس خوب بشم و این موضوع باید هر روز به خودت تکرار بشه! پس باید به خواسته‌هات متعهد باشی! باید به اینکه قراره کی بشی متعهد باشی! به اینکه من قراره یه دختر یا پسر موفق بشم باید متعهد باشم. تنها به این صورته که می‌تونی آینده رو به خودت متعهد کنی!
متعهد بودن رو یاد بگیر!
ارسطو عباسی – ۲۳ تیر

 

متعهد بودن یک عمل است نه یک کلمه.
ژان پل سارتر

قدرت معنا

زندگی چیزی بیشتر از خوشبخت بودن است. راه‌هایی که ما برای خوشبخت و در آرامش بودن برای زندگی می‌شناسیم متغیر هستند. خیلی‌ها موفقیت را راز خوشبخت بودن می‌دانند اما این موضوع همیشه صادق نیست و گاهی می‌بینیم که آدم‌ها در اوج موفقیت دست به خودکشی می‌زنند و یا در اوج ناراحتی هستند. چه چیزی ارزش زندگی را بیشتر می‌کند!؟

امیلی چهار اصل را نام می‌برد و آن‌ها را توضیح می‌دهد. این چهار اصل، تعلق، هدف، تعالی و داستان‌سرایی است. اما این‌ها چه معنایی دارند؟ امیلی در فیلم زیر توضیح می‌دهد.

امیلی نویسنده کتاب «The Power of Meaning: Finding Fulfillment in a World Obsessed with Happiness» در کتاب‌ش راجع به مصاحبه‌ها و داستان‌های خارق‌العاده‌ای که با افراد مختلف داشته صحبت می‌کند. استدلال موجود در این کتاب براساس جستجو برای دستیابی به مفهوم و معنا در زندگی است. امیلی این موضوع را چیزی بیشتر از خوشبختی در زندگی می‌داند.

چگونه از ‘تنها بودن’ لذت ببریم

فرقی نمی‌کنه که برای مدتی دوست پسر یا دختر داشتید و الان از دستشون دادید یا اینکه چنین اتفاقی برای خونواده یا دوستاتون افتاده باشه، از این ماجراها به بعد می‌تونی که از تنهایی‌هات لذت ببری. این رو در ذهن داشته باشید که اگرچه انسان یک موجود اجتماعیه اما به این معنی نیست که خارج از اجتماع نمی‌تونه خوشحال باشه. . من با این مطلب و توی سه بخش قصد دارم راهکارهایی برای لذت بردن از عالم تنهایی رو بهتون معرفی کنم. برو که بریم 🙂

بخش اول – یاد بگیر که عاشق تنهایی‌ت باشی

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۱- یاد بگیر که تنهایی رو بپذیری. تنهایی زمان بسیار خوبیه برای فکر کردن. برای عمیق اندیشیدن به موضوعات مختلف. در دنیای که همه رو رقابت و سرعت تمرکز دارن، تنهایی می‌تونه عامل خیلی مؤثر و گران‌بهایی برای رشد شما باشه.
• راحت بودن با تنهایی علامتی از سلامت درون شماست!

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۲- سعی کنید که شاد خوش‌بین باشید. خوشحالی از درون میاد و ربطی به موقعیت شما نداره. از تنهایی به عنوان یه بهانه برای خوشحال نبودن در زندگی استفاده نکنید! انتخاب کنید که چیزهای خوبی رو در زندگی ببینید و روی داشتن نمایی خوش‌بینانه تمرکز کنید.

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۳- در رابطه با زندگی و چیزهای بزرگ در جهان فکر کنید. برخی اوقات که تنها هستید فرصت بسیار خوبی برای تمرکز کردن روی اندیشیدن در مورد چیزهای مختلف دارید. از این زمان برای درون‌گرایی‌تان استفاده کنید و در مورد زندگی‌تان فکر کنید. گذشته، حال و اهداف آینده‌تان را در نظر بگیرید.
• بیشتر از این‌ها تفکر یکی از کلیدهای اصلی برای خودسازی است. به چیزهایی که شما را تبدیل به شما می‌کند، فکر کنید. به چه چیزی اعتقاد داری؟ چرا؟ آیا چیزی وجود داره که در زندگی تو درست به نظر نمیاد؟

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۴- از بررسی کردن بیش از حد چیزها خودداری کنید. مشاهده و خوندن تجربیات، حس و حال‌ها، اندیشه و نگرش‌های دیگران و قضاوت کردن در مورد اون‌ها آسونه، اما تنها چیزی که به شما می‌بخشه، نگرش منفیه. این موضوع به سرعت می‌تونه به یه فعالیت منفی تبدیل بشه و شما رو به ضرر برسونه. این موضوع رو قبول کنید که شما همه واقعیت‌ها رو نمی‌دونید و خیالتون رو راحت کنید.

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۵- هرکاری که با دیگران انجام می‌دادید رو انجام بدید. همیشه یه دوست و یه پارتنر خوب وجود ندارد، اما عادت‌ها و فعالیت‌های شما همیشه همونجای همیشگی هستند. خودتون رو عقب نکشید! بیرون برید و از فعالیت‌های بیرونی لذت ببرید.
• برای مثال، اگه همیشه قبلا با پارتنرتون به سینما و رستوران می‌رفتید حالا خودتون رو به اونجاها ببرید. چه لذتی داره وقتی می‌تونید با کمال آرامش با دست بعضی چیزها رو ناخونک بزنید یا با صدای بلند چیپس بخورید؟ حال نمیده؟ :))

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۶- ۳ بار در هفته تمرین کنید (حداقل). تمرین کردن نه تنها به شما کاری رو برای انجام دادن میده بلکه به سلامت و حس و حالتون هم کمک می‌کنه. سه تا ۳۰ دقیقه‌ای وقت برای یک هفته تمرین‌تون بذارید. می‌تونید به یه باشگاه برید و یا اینکه می‌تونید توی خونه تمرین کنید.
• سعی کنید لذت بیشتری رو در تمرین‌های ساده پیدا کنید. می‌تونید یه دوچرخه بگیرید و با همسایه‌تون به دوچرخه‌سواری برید و لذت ببرید.
• استوار باشید. تمرین‌ها سختکوشی و مقاومت می‌خواهد. پس یه برنامه بچینید و به اون برنامه بچسبید و ولش نکنید. ابتدا خیلی به سادگی و آسونی شروع کنید تا بتونید بعدا محدودیت‌هاتون رو پیدا کنید و روی اونا کار کنید. می‌تونید به یه باشگاه هم برید و دوستای تازه پیدا کنید.

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۷- زمان‌هایی رو در بیرون و طبیعت بگذرونید. دنیای خیلی خیلی بزرگی اون بیرون منتظر شماست، شما فقط یه جزء کوچک از اون رو دیدید. آخرای روز توی خونه نمونید. بیرون برید،‌ مردم رو فراموش کنید و از چیزهایی که زندگی و دنیا بهتون میبخشه لذت ببرید. بعد از اینکه این کار رو انجام دادید مردم می‌خوان شما رو بشناسن و با شما ملاقات کنند.

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۸- داوطلب بشید. انجام کارهایی توی خیریه‌ها می‌تونه احساس خوبی رو در شما بوجود بیاره. همچنین راه‌حل خوبی برای برگشتن پیش مردم و ملاقات کردنشونه. می‌تونید یه سرچ کنید و خیریه‌ها و کارهای داوطلبانه‌ای که اطرافتون انجام میشه رو پیدا کنید. می‌تونه هر کاری باشه، از بیمارستان باشه تا بودن توی یه تیم ورزشی و… .

بخش دوم – کارهای خلاقانه رو انجام بدید

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۱- یه داستان، گزارش و یا مطلب وبلاگی رو بنویس تا بتونی احساسات‌ت رو نشون بدی. نوشتن جدای از اینکه تخیلاتتون رو بالا می‌بره، می‌تونه شما رو خوشحال نگه‌ داره و خوش‌بین‌ترتون بکنه. می‌تونید شعر بنویسید و یا اینکه شروع به نوشتن تحقیق در رابطه با یه چیزی بکنید.

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۲- کتاب بخونید تا سرگرم شید. می‌تونید رمان‌های کلاسیک، داستان‌های عملی تخیلی، شعر و… رو مطالعه کنید. تنها بودن زمان خیلی خوبی برای مطالعه کردنه. جدای از اینکه تفریح خوبیه خیلی لذت بخش هم است. می‌تونید به عنوان self-education به این موضوع هم نگاه کنید. کتاب‌های صوتی هم برای تنبل‌ها انتخاب خوبیه :).

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۳- به موسیقی که حالتون رو خوب می‌کنه گوش بدید. مهم نیست که چه موسیقی دوست دارید، می‌تونید از تنها بودن وقتی یه آهنگ خوب پخش میشه لذت ببرید. موسیقی‌هایی که ازشون لذت می‌برید و یاد خاطرات خوب گذشته میندازدتون رو انتخاب کنید.
• گوش دادن به صداهای طبیعی هم خیلی خوبه. صدای بارون، رعد و برق، جیک جیک گنجشک‌ها و خیلی چیزهای دیگه. این موارد بهتون کمک میکنه که آروم بشید و استرس هیچ چیزی رو نداشته باشید.

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۴- بخونید، برقصید و یا اینکه یاد بگیرید یه ساز رو بنوازید. اگه خوندن رو دوست ندارید می‌تونید برقصید. مطالعات نشون داده که رقصیدن و خوندن میتونن اثرات بد و احساسات منفی رو از آدم‌ها دور کنند. می‌تونید یادگیری یه ساز جدید رو شروع کنید یا اینکه روی سازی که الان بلد هستید تمرین بیشتری کنید. یادتون باشه که این کارها رو برای هیچکسی جز خودتون انجام نمی‌دید. پس شروع کنید!

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۵- نقاشی بکشید، بهتون کمک میکنه تا آرامش داشته باشید. نقاشی کشیدن بهتون کمک می‌کنه که سرگرم باشید و فعالیت‌های موثری داشته باشید. لازم نیست که پیکاسو باشید فقط همونطوری که دوست دارید به نقاشی کشیدن ادامه بدید. بهتون کمک می‌کنه که ریلکس باشید و استرس‌ها ازتون دور بشه.

۶- از مهارت‌هاتون استفاده کنید. درست کردن چیزهای مختلف خیلی سرگرم کننده و فعالیت خلاقانه‌ای هستش. می‌تونید با چوب کار کنید، ربات درست کنید و یا اینکه کارهای مختلف دیگه‌ای رو انجام بدید. فرصت‌های بی پایان و بسیار زیادی وجود داره که می‌تونید ازشون استفاده کنید.

۷- بازی کنید تا توانایی فکر کردن در مواقع بحرانی رو بالا ببرید. بازی‌های کامپیوتری و ویدیویی می‌تونن نتایج مثبتی داشته باشن. بازی کردن می‌تونه توانایی شما در حل مسائل و فکر کردن رو بالا ببره.

بخش سوم – از مزیت فرصت‌های یادگیری بهره ببرید

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۱- یه چیز جدید رو یاد بگیر. یادگیری مهمترین جنبه از زندگی تنهایی است و این موضوع به شما کمک می‌کند تا ذهن‌تان را مشغول نگه‌دارید. بدون داشتن مسئولیت‌های اجتماعی مانند گذراندن وقت با خانواده و یا کارهای دیگر، امکان این رو دارید که موضوعاتی رو با نگاهی عمیق‌تر یاد بگیرید.
• می‌تونید روی یه موضوع خاص تمرکز پیدا کنید. جغرافیا، تاریخ و یا یادگیری یه زبان خارجی.

۲- توانایی یا عادت جدیدی رو شکل بدید. می‌تونید این کار رو توی خونه انجام بدید، توانایی در نقاشی کشیدن، علوم، ریاضیات، ساز موسیقی و… پیدا کنید. شاید هم بخواید که بیرون این کارا رو انجام بدید، تنیس بازی کنید، مشغول باغبانی باشید و خیلی کارهای دیگر. می‌تونید هر دو حالت رو هم تجربه کنید، هم عکاسی کنید و هم نقاشی بکشید.
• یادگیری محدود به کتاب‌ها نمی‌شود (هر چند که کتاب منبع بسیار خوبی برای یادگیری است). می‌تونید هرچیزی که دلتون می‌خواد رو تنها با تمرین کردن به دست بیارید. می‌تونید وبسایت‌های آنلاین برای یادگیری رو هم نگاه کنید.

۳- اگر می‌خواهید مرتب‌تر عمل کنید می‌تونید توی دوره‌های آنلاین شرکت کنید. وبسایت‌های مختلفی وجود دارن که شما را با توانایی‌هایی آشنا می‌کنند. https://edx.org یکی از بهترین این وبسایت‌هاست.

بخش چهارم – با بقیه ارتباط پیدا کنید

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۱- اگر وقت کافی برای مراقبت دارید، یه حیوون خونگی بگیرید. حیوون‌های خونگی مهربونی و محبت رو به همراه خودشون میارن و می‌تونن دوست خوبی برای صحبت کردن و توجه کردن باشند. براساس میزان فضا و زمانی که دارید می‌تونید از حیون‌های خونگی کوچیک مثل همستر شروع کنید، گربه‌ها به فضای بیشتری نیاز دارند و اگه واقعا می‌خواهید روی این مسئله تمرکز داشته باشید، سگ‌ها واقعا ایده‌آل هستند.

چگونه از 'تنها بودن' لذت ببریم

۲- توی یه انجمن آنلاین عضو شو. فعالیت‌های کامپیوتری و آنلاین‌تون رو تنها به بازی‌ها محدود نکنید. توی انجمن‌ها و گروه‌های چت عضو شوید و دوستان تازه‌ای پیدا کنید. برای عادت‌ها، سن‌ها و موضوعات مختلف هزاران گروه و جامعه برای عضو شدن وجود داره.

۳- با همسایه، همکلاسی‌ها و همکارانتون حرف بزنید. فقط به این دلیل که تنها زندگی می‌کنید به این معنا نیست که نمی‌تونید با دیگران ارتباط داشته باشید. با آدم‌هایی که روزانه ملاقات‌شون می‌کنید ارتباط برقرار کنید.

۴- مطمئن شوید که روی یک موضوع خودتان را ایزوله نکرده‌اید. اگه دلیلی که خیلی وقت‌ها تنها هستید اینه که نمی‌خواید کسی رو دعوت کنید و از آدم‌ها دوری می‌کنید، بدونید که این موضوع می‌تونه باعث مشکلات و بیماری‌های روانی بشه. می‌تونید به یه روانشناس برای کمک گرفتن مراجعه کنید. تنها بودن عادیه اما اصرار داشتن به تنهایی برای مدت زیادی ممکنه که شما رو با مشکلاتی مواجه کنه.

سخن‌هایی از ارسطو 🙂

از ۱۶ سالگی تنها زندگی کردم و زندگی‌م همیشه پر بوده از فراز و نشیب. یه روز پول نداشتم یه روز داشتم، یه روز بیکار شدم و یه روز کاردار (عجب واژه‌ای :)) ) اما جدی یه چیزی رو بگم اینه که هیچوقت فکر نمی‌کردم که تنهایی می‌تونه انقدر برام مفید باشه. من بعد از سر کار هر روز وقت زیادی برای مطالعه، ورزش و خیلی کارهای دیگه داشتم و انجام نمی‌دادم. فقط می‌گفتم تنهام و حوصله ندارم. می‌بینید بهانه‌تراشی خیلی ساده است، اما وقتی که بتونی‌م اون قدرت درونی رو کشف کنیم، اون چیزی که همه انسان‌ها دارند دیگه مطمئن باشید هیچ بهانه‌ای نمی‌تونه سد راه‌تون بشه. مطمئن شید کاری رو انجام میدید که دوست دارید. لازم نیست حتما هم تنها باشید می‌تونید به مردم بپیوندید اما من تنهایی رو نعمتی می‌دونم که متاسفانه خیلی از افراد اون رو ندارند. تنهایی که همراه با انرژی و کار و فعالیت باشه، باعث می‌شه شما یه آدم فوق‌العاده قدرتمند بشید.

نوشته اصلی از جامعه نویسندگان و عزیزان wikiHow

در پایان شما را به دیدن این ویدیوی کوتاه دعوت می‌کنم: