نقش سیگار در «تفکر»

سیگار، این موجود مضحک و دوست داشتنی! وای وای، عجب پدری از مردم درآورده. البته ناگفته نمونه که سیگار بد نیست، خیلی‌ها تنها‌ند، دوستشون فراموششون کرده، ولشون کردن، کنج عزلت جاشونه، موسیقی کار می‌کنن، می‌نویسن، می‌خونن و یا اینکه روشن‌فکرند. همونطور که می‌دونید روشنفکرها به کسایی می‌گن که صبحونه رو با سیگار و چایی شروع می‌کنن، بعدش‌ هم موسیقی پاپ گوش نمی‌دن، می‌گن سطحش پایینه و از این جور رفتارها! ولی خب نمی‌خوام گیر بدم به کسی، چون خودم هم یه مدت اینطوری بودم. به هر حال. قضیه از این جا شروع می شه که سیگار عجب نقش جالبی در تفکر داره. یعنی مثلا ما دو تا انجمن شعر داشتیم تو شهرمون، تویه یکیشون اجازه سیگار کشیدن نداشتن دوستان و توی یکی از اونا هم که آزاد بود. بعد وقتی می‌اومدی تفاوت رو بررسی می‌کردی، می‌دیدی که عموما شعرهایی که توی انجمن «من اسمش رو گذاشته بودم سیگار آزاد» به وضوح بهتر از شعرهای انجمن «من اسمش رو گذاشته بودم سیگار جیزه» هستش. پس فکر کردم که واقعا عجب رابطه‌ای هست بین این نیکوتین و شاید هم کارتون با چیزی که به ذهن می آد و نوشته میشه یا خونده! در هر صورت فک کردم که بیایم از این به بعد اول یه نخ سیگار روشن کنیم، بعد بشینیم حرف بزنیم. نمی‌دونم چرا ولی خب تاثیر داره … عجب چیزی! تاثیر! از چی! از سیگار از دود از یه افیون حالا با دوز پایین! چه اشکالی داره. لابد ذهنت بهتر کار میکنه دیگه،‌ پس قربون دستت یه نخ بکش! آخیییی. عجب چیزی شد. خب واقعیت رو باز میگم نمی‌دونم و چرا اینطوریه، ولی خب خیلی ها میگن که این صرفا یه تلقین کردنه به خودت. مثلا میگی اگه سیگار بکشم می تونم بهتر جامعه رو نقد کنم، وقتی این قید رو برای خودت بکار می‌بری پس وقتی میخوای جامعه رو نقد کنی ملزم میشی که یه سیگار بکشی. البته این موضوع بازم صد در صد نیست. خیلی ها اعصابشون خورد میشه سیگار می کشن خوب میشن، خب نمی دونم تلقین باشه، همین رو می‌دونم که وقتی از اون گرون ها بخری و بکشی، خوابت میاد! آره گیج میشی، حوصله دیگه حرف زدن رو نداری و خود به خود به یه تسکین کننده درد مبتلا میشه. راستش رو بگم خیلی ها اینطوری‌اند. خیلی‌ها! مطمئنا توی کوچه و خیابون ها زیادن توی خونه ها زیادن … همه جا هستند. ولی خب بزارید برگردیم به نقش تعقل و تاثیر سیگار بر تفکر! -بازی با کلمات- تعقل و تفکر معمولا از دو جا نشئت میگیره یا مطالعه‌ است یا تجربه … حالا این ها راه هاییه که من می شناسم و می تونم درکشون کنم … سیگار این وسط نقش ایجاد کننده نداره بلکه نقش Boost کردن یا چی می‌گن -تقویت، تسریع و…- داره … نه به این حالت که اگه سیگار بکشی مثلا بهتر «خوبی» رو تجربه می‌کنی نه، بیشتر باعث میشه تمرکزت بالا بره … دیدی بعضی ها درس که می خونن راه میرن؟! مطمئنا دیدید -دی دی دی- اینا مغزشون خیلی آشفته است و نیاز دارن برای رسیدن به تمرکز روی یک موضوع با ریتم یا تداوم یه کار دیگه که نیاز به تعقل نداره رو انجام بدن، مثلا پیاده روی، مثلا موسیقی ملایم گوش دادن، مثلا سیگار کشیدن! وقتهایی که شعر می خونیم و سیگار می کشیم ناخودآگاه تمرکزمون روی شعر و معنی کلمات و مفهوم پشت پرده بیشتر و بیشتر میشه … پس سیگار به تسریع فرایند تعقل کمک زیادی میکنه! عجب جمله‌ای! حالا خیلی ها هم هستن که سیگار رو واسه اینکه نشون بدن بدبخت‌ن و دوستِ -دختر- یا -پسر-شون رو از دست دادن می‌کشن! یه داریوش میزارن کنارش که بهتر بچسبه. من اینا رو هم دوست دارم، عزیزای دلم هستن! لامصب ها انقدر با احساس پک میزنن که انگار دارن با یارشون لب می‌گیرن! بعد که یه ذره تلخی اون اوایل تو دهنشون درست میشه، گیر می‌خورن و نمی دونن چیکار کنن! برم آدامس بخورم کسی نفهمه! نه موضوع این نیست، موضوع اون تلخیه! موضوع اینکه نمیشه تلخی یک رابطه رو با تلخی خیال واهی از یه بوسه با سیگاری -لعنتی- و -دوست داشتنی- از بین برد. و حال سیگار دوم را بیرون آورده و به جلو خیره می‌شود! بزن بره اِبی.تصویر مطلب از «باب دیلن» «خواننده مورد علاقه!» -آهنگ Blowing In The Wind در انتهای همین نوشته-

ارسطو …

منتشرشده توسط

ارسطو عباسی

یه نویسنده، وبلاگ‌نویس و توسعه‌دهنده خودآموخته‌ام. کسی که به هنر، برنامه‌نویسی، علوم، فلسفه، ریاضیات، ادبیات و مسافرت خیلی علاقه داره و هر روز سعی می‌کنه که چیزهای جدیدی رو یاد بگیره و آموزش هم بده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *