دو روز در همدان

همدان - آرامگاه بوعلی - تصویر از پینترست

حدود یه ماهی بود که داشتم تصمیم گیری می‌کردم برای اینکه بعد امتحانات دانشگاه یه مسافرتی برم. دلم پوکید انقدر توی این شهر نشستم. به همین دلیل تصمیم گرفتم یه مدت رو خوب کار کنم تا هم یه پولی برای مسافرت دستم بیاد هم برای اجاره خونه و… مشکلی نداشته باشم. (معمولا موضوع روتینیه🙄) به هر حال، ۲۷ام دی در آخرین تصمیم، بالاخره قرار بر این شد که اول برم همدان -همدون قشنگتره-، بعدش دیگه مسیرهای دیگه! ولی خب فعلا به این موضوع نپردازیم و بریم سراغ همدان!

همدان شهر خیلی توپیه! یعنی از نظر شهرسازی و مکان‌هاش توپه، ولی از نظر مردمش و چیزهای دیگه نمی‌دونم چی بگم، چون باهاشون برخورد نکردم نمی‌دونم. -فعلا در اوایل مطلب-


اولین روز در همدان: ساعت ۴ و نیم رسیدم همدان، خسته بودم، با دوستم رفتیم نهاری خوردیم و بعدش به کلی زدیم بیرون و فقط رفتیم و رفتیم. اولین جایی که رفتیم و انگار که حتما باید می‌رفتیم، آرامگاه بوعلی بود، البته نذاشتن بریم داخل و گفتند که فردا بیاید و ما هم همینکار رو کردیم. بعد از اینکه یه دور اونجا گذر کردیم، رفتیم یه جایی بهش می‌گفتند پیاده‌راه بوعلی، یه پیاده رو بزرگ بود که ماشین از روش نمی‌رفت و مخصوص آدم‌ها بود، قضیه خیلی زیبا و جالبش هم اون گنجشک و جونورهایی بود که بالای درخت‌ها می‌خوندند، یه طرب خاصی انصافا اون مسیر رو گرفته بود و این موضوع واقعا لذت بخش بود. تا آخرش رو نرفتیم، البته تو روز اول، بعدش به سمت بالا رفتیم که احتمالا بهش می‌گفتن بوعلی بالا. موضوع جالب این بود که اونجا یه کتاب فروشی ۵۰ درصد تخفیف می‌دادن و انصافا گذر ازش سخت بود. تصورش رو بکن من، کتاب … مگه میشه نرفت؟! رفتیم کتاب‌فروشی و یکی از کارهای نویسنده مورد علاقه‌م «آگاتا کریستی رو خریدم» … البته فکر کنم تموم کارهای آگاتا کریستی رو داشتند. به هر حال اومدیم بیرون و همینطوری به رفتنمون ادامه دادیم، شب شده بود و شهر باحال‌تر از همیشه. روز اول همینطور گذشت دیگه، اهان راستی سوار بی‌آر‌تی هم شدیم و رفتیم تقریبا مرکز شهر و از اونجا هم خوابگاه دوستان توی دانشگاه. این کل روز اول بود و البته بقیه شب تا ساعت ۳ با بچه‌ها زدیم و کوبیدیم و حال کردیم. انصافا بچه‌های خیلی خوب و باحالی‌ بودند.

دومین روز در همدان: دومین روز خیلی خوب شروع شد، تقریبا تا ساعت ۱۱ خوابیدم 😴😅 البته بعد نزدیک به ۳۰ ساعت نخوابیدن … به هر حال. دوستم امتحان داشت به همین خاطر باهاش رفتم دانشگاه بوعلی و جدی بگم خیلی باحال بود … من چون خودم فقط توی دانشکده بودم همچین دانشگاهی به این بزرگی رو اصلا ندیده بودم. به هر حال خیلی توپ بود و خوش گذشت. بعدش از اونجا با پا شروع کردیم به رفتن تا گنجنامه. انقدر بهم گفته بودن که حتما باید برم که رفتم و الحق باید هم می‌رفتم. ولی ماجرای رفتن‌مون باحال بود. تا ۵۰ درصد مسیر بین دانشگاه تا گنجنامه رو با پا رفتیم و بعدش تصمیم بر این شد که هیچ هایک گونه بریم، کنار جاده وایسادیم و هی منتظر موندیم و موندیم و موندیم که داشت علف زیر پامون سبز می‌شد که یه پراید اومد و سوار شدیم و رفتیم و مرامی و باحال!

اینجا دانشکده‌ست یا باغ ... دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی
اینجا دانشکده‌ست یا باغ … دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی

ولی گنجنامه خیلی خوب بود. آبشاری بود و چندتا جای باحال دیگه ولی خب من فقط آبشار رو رفتم و خیلی دوست داشتم سوار تله کابین بشم که نشد و در نهایت با ماشین برگشتیم. به کجا؟ میدون اصلی شهر که داشتن باسازی می‌کردن … در کل خیلی چیز خوبی اونجا ندیدم متاسفانه ولی یه چیز خیلی خوبی نظر من رو جلب کرد و اون هم بالای بعضی از ساختمون‌ها بود که به صورت گنبدی و سبک معماری خیلی سنتی و باحال. بعدش دوباره از پیاده راه رفتیم بالا و در نهایت رفتیم به کجا؟ به آرامگاه بوعلی. جایی که قرار بود دیروزش بریم و نذاشتن ولی امروز گذاشتن و من رفتم بالای آرامگاه و اونجا در تلاش بودم که شعر براهانی رو بخونم و باهاش برقصم که قسمت اولش رو خیلی موفق نبودم ولی قسمت دومش رو خوب بودم و حیف نتونستم خوب فیلم بگیرم. در هر حال.

 

توی مسافرتم به همدان که کلا دو روز بود خیلی چیزهای باحالی یاد گرفتم، یکیشون این بود که نباید قبل از دیدن چیزی اون رو واقعا قضاوت کرد. اطرافیان هی می‌گفتن بابا نرو همدان و حرفای دیگه‌ای که جالب نیست بگم ولی من قبول نکردم. تازه من کلا ۲۰ درصد همدان رو گشتم واقعا جاهای خوب دیگه ای داره که بخاطر کمبود وقت نمی‌تونستم برم ولی حتما در مسافرت دیگه‌ای که فروردین می‌رم همدان یکی از شهرهاست و ادامه ماجراجویی. نکته جالب ماجرا اینه که من چندجا رفتم خرید کردم و هرجایی که می‌رفتم باهاشون عکس می‌گرفتم … خیلی مردم خوبی بودند همشون موافقت کردن حالا توی تصویرهای زیر می‌تونید توضیحات بیشتر رو ببینید. جدای از این یه سری عکس دیگه هم گرفتم که همراه با توضیحات قرارشون می‌دم که بیشتر معنی بده.

تشکرات ویژه:


در نهایت از آقا یادگار عزیز خیلی مچکرم که توی این دو روز من رو میزبانی کرد و تحملم نمود🤔 و بعد از اون بچه‌های خوابگاه که واقعا همشون گل و باحال بودند. علیرضا، احمد، سینا و ارسلان عزیز که امیدوارم همشون همیشه سالم و سرحال و باحال‌تر از همیشه باشند 😍.

ارسلان، علی‌رضا، احمد، خودم، یادگار و سینا ... Right To Left
ارسلان، علی‌رضا، احمد، خودم، یادگار و سینا … Right To Left

 

منتشرشده توسط

ارسطو عباسی

یه نویسنده، وبلاگ‌نویس و توسعه‌دهنده خودآموخته‌ام. کسی که به هنر، برنامه‌نویسی، علوم، فلسفه، ریاضیات، ادبیات و مسافرت خیلی علاقه داره و هر روز سعی می‌کنه که چیزهای جدیدی رو یاد بگیره و آموزش هم بده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *