کامپیوتر استیون هاوکینگ

استیون هاوکینگ رو معمولا همه می‌شناسن. یکی از فیزیکدان‌ها و کیهان‌شناسان بزرگ قرن که روی فیزیک کوانتوم و مسائلی از این دست کار می‌کرده. توی سن ۲۱ سالگی این نابغه‌مون به یه بیماری به اسم ALS مبتلا میشه که توی اون بخش عصبی و نخاع بدن دچار حمله میشه و فرد روی حرکت خودش کنترل نداره. خب پس استیون هاوکینگ با یه چالش عجیب و غریب مواجه میشه. چطوری ارتباط برقرار کنه و بنویسه؟!
معمولا توی همچین شرایطی از تخته الفبایی استفاده می‌کنند. تخته الفبایی به این صورت که کل حروف الفبایی یه زبون رو میزارن جلوی فرد و یه پرستار مانند به تموم حروف اشاره می‌کنه هر وقت که مثلا به حرف مورد نظر فرد برسه، همون فرد یه اشاره یا عکس‌العملی نشون میده. مثلا یه پلک‌ش رو تکون میده و… . در واقع بستگی به توانایی فرد بعد از مبتلا شدن به بیماری هستش.
اما حالا یه مشکل وجود داره. برای فردی که قصد داره تئوریات فیزیکی رو بگه انجام چنین کاری خیلی وقت بره و سخته. تصور کن می‌خوای یه کتاب مثل تاریخچه زمان رو به این صورت بنویسی!!!
برای همین اومدند یه کامپیوتر سفارشی رو برای استون هاوکینگ درست کردند. شرکت اینتل مجری این طرح بود. حالا می‌خوام در مورد این کامپیوتر براتون صحبت کنم.

خب در حقیقت این یه تبلته که از باتری ویلچری که استیون روش بوده انرژی می‌گرفته و یه باتری داخلی هم برای مواقع اضطراری داشته. یه برنامه متن باز به اسم ACAT روش بوده که توسط اینتل نوشته شده. این برنامه یه کیبورد رو نمایش می‌ده که یه اشاره‌گر روش بوده و به صورت ردیفی و ستونی تک تک کاراکترها رو پیمایش می‌کرده. هر موقع که با استفاده از عضلات گونه، استیون پیغام می‌فرستاد برای کامپیوتر، اشاره گر روی اون کاراکتر وای‌ می‌ستاده. حالا اون حرکت گونه استیون توسط یه موج فروسرخ که روی گونه‌ش کار گذاشته شده بود شناسایی می‌شده. حالا جالب اینجاست که این کیبورد یا این برنامه یه حالت پیشنهادی هم داشته که وقتی استیون حرف H و E رو مثلا می‌نوشته برنامه بهش Hello رو پیشنهاد می‌داده. خیلی موضوع پیچیده ای نیست.

استیون میگه که تکنولوژی های کمکی دیگه‌ای مثل ابزارهای ردیابی چشمی و رابط‌های کنترل شده توسط مغز رو بهش پیشنهاد دادن اما استیون با همون ابزار قدیمی خودش راحت‌تر بوده.

به همین سادگی.

http://www.hawking.org.uk/the-computer.html

چرا آسمون آبی و قرمز و سیاه میشه؟

دلایل خیلی ساده‌ای پشت این قضیه‌ها هست. شایدم توی کتاب علوم ابتدایی خونده باشیدش ولی خب من دانش آموز خیلی خوبی نبودم و خیلی محتوای کتاب‌ها رو یادم نمیاد. به هر حال! چرا آسمون آبی و قرمز و سیاه میشه؟ در نهایت تمام جواب‌ها به یه چیزی برمی‌گرده که بهش میگیم خورشید 🙂 یا خورشید خانوم 😀 شایدم خورشید آقا 🙂 فرقی نداره در هر حال همه آدمیم.

خب اول بزارید بگم که چرا آسمون آبی و قرمز میشه:
وقتی نور خورشید به زمین میتابه از جو عبور میکنه، خب نور خورشید شامل رنگ‌های مختلفی میشه، و وقتی که از جو عبور میکنه این بعضی از این رنگ‌ها عبور میکنن و بعضیاشون همونجا «پخش» میشن. خب الان باید بفهمیم که کدوماشون عبور میکنن و کدوماشون پخش میشن.

هر کدوم از رنگ‌ها یه طول موجی دارن. اونایی که طول موجوشون کمتره توی جو پخش میشن و اونایی که طول موجشون زیاده عبور میکنن. بزارید یه مثال ساده بگم:
تصور کنید یه آجر نازک رو در اختیار دارید. می‌خواید که با دو تا چیز به این آجر ضربه وارد کنید (در حالت اصلی نور رو بتابونید) این دو تا چیز یکیشون تخم مرغه و یکی‌شون یه اسلحه‌ست که قراره شلیک کنه. وقتی تخمه مرغ رو بکوبونیم به آجر میشکنه و پخش میشه، پس عبور نمیکنه ولی وقتی با اسلحه شلیک کنیم، تیر عبور میکنه. دقیقا بحث اینکه چرا آسمون آبیه و یا اینکه چرا مثلا بنفش نیست همینه.
پس رنگ آبی نمی‌تونه از جو عبور کنه به همین خاطر در زمان برخورد پخش میشه و ما آسمون رو آبی می‌بینیم. حالا چرا آسمون اوایل صبح و غروب قرمز میشه؟ سوال ساده‌ای هستش ولی برای درکش باید یه مقوله دیگه رو توی مطلب‌مون بیاریم. زاویه تابش!
وقتی که نور به صورت مستقیم به یک لایه از زمین بتابه در واقع مسیر کمتری از جو رو طی میکنه به همین خاطر نور قرمز زودتر عبور میکنه و دست از جدال میکشه. ولی وقتی نور به صورت غیر مستقیم (توی روز و توی غروب) به یه لایه میتابه مجبوره که با میزان بیشتری از جو مقابله کنه، به همین خاطر رنگ قرمز هم توی این جدال شکست میخوره و در بخش‌هایی از جو پخش میشه.

همون مثال آجر رو به خاطر بیارید. وقتی گلوله به صورت غیر مستقیم به آجر بخوره ممکنه که رد بشه ولی میزان بیشتری رو باید طی کنه حالا اگه ضخامت آجر بیشتر بشه در نهایت گلوله ممکنه که توی یه سطحی بایسته.

حالا یه سوال دیگه. چرا تو شبا آسمون سیاه میشه؟ جواب خیلی ساده‌ست. چون خورشید به اون قسمت نمی‌تابه! وقتی نور نباشه پس آسمون هم سیاه میشه.

پانوشت: آسمون هیچ رنگی رو به خودش نمیگیره، بلکه این چیزیه که ما میبینیم.

«متعهد بودن» رو یاد بگیریم

متعهد بودن تقریبا کار سختیه، مخصوصا اگه براش آموزش ندیده باشی! البته اینطوری نیست که بگی یه کلاس برای یادگیری متعهد بودن وجود داره و میری جزوه‌ش رو پاس می‌کنی و تموم! نه! متعهد بودن بیشتر یه چیز درونیه و یادگیری‌ش بیشتر به صورت ناخودآگاه صورت می‌گیره! ولی با این حال این تو هستی که باید شرایط یادگیری‌ش رو مهیا کنی! چطوری؟ خیلی ساده! با عملی کردنش! مثلا یه راه ساده: یه گل بخرید و متعهد باشید که هر روز سر یه ساعت خاص بهش آب بدید، یا سر یه ساعت خاص بزاریدش جلو آفتاب یا نوازشش کنید و خیلی کارهای دیگه!

اما خب متعهد بودن به چه دردی می‌خوره! سوال خوبی بود! متعهد بودنه که باعث می‌شه آینده اونطوری که دوست داریم شکل بگیره. دوست داشتن و متعهد بودن مکمل همند! یعنی صرفا دوست داشتن و یا صرفا متعهد بودن کافی نیست. من دوست دارم برنامه‌نویس بشم ولی تعهدی ندارم! یعنی اینکه اگه یه مسئله سخت پیش روم بیاد حوصله ندارم حلش بکنم، از طرفی هم من متعهدم که گل داشته باشم اما واقعا دوستش ندارم، خب اون ساعات خاصی که گفتم باید برید آب بدید و… براتون تبدیل میشه به ساعت‌های زجر کشیدن، چون کاری رو می‌کنید که هیچ ارتباطی به علایق‌تون نداره.
پس با این حساب باید یاد بگیرید که متعهد بودن و دوست داشتن رو همزمان تجربه کنید و یادشون بگیرید.

پس متعهد بودن چیز خوبیه و الزاما یکی از کلیدهای اصلی برای رسیدن به هدف‌هاست. به ما یاد ندادن چطوری متعهد باشیم، به مدرسه، به معلم، به مشق‌ها‌مون، به زندگی‌مون، به شادی‌هامون، به همین خاطره که خیلی زود خسته می‌شیم، خیلی زود جا میزنیم، زود ناراحت می‌شیم و خیلی زود مسیر رو ترک می‌کنیم. یادگیری متعهد بودن اصلا کار سختی نیست، فقط کافیه که بتونید علایق‌تون رو پیدا کنید و باهاشون کنار بیایید.

یادگیری متعهد بودن حتی می‌تونه توی زندگی عاطفی‌تون تاثیر مثبت داشته باشه. شما وقتی ثابت می‌کنید که می‌تونید به یه گل، به یه تمرین، به یه حیون خونگی متعهد باشید و بهش فکر کنید، پس حتما می‌تونید توی روابط عاطفی‌تون هم یه شخص متعهد باشید.
هیچوقت افرادی که عاشق آدم‌هایی میشن که توی زندگی‌شون تعهدات خاصی ندارن رو درک نمی‌کنم، چطوری میشه فردی که نمی‌تونه به یه برنامه کاری یا هر چیز دیگه‌ای (علاقه رو یادتون نره!) پایبند و متعهد بمونه، به کسی که دوستش داره یا شایدم تصور دوست داشتن داره متعهد بمونه! پس یه جای کار می‌لنگه.

به ما یاد ندادن چطور متعهد باشیم. پس باید یاد بگیریم. باید بفهمیم که وقتی وارد یه رابطه می‌شیم طرف مقابل از ما چه انتظاراتی داره! یه گل همیشه انتظار این رو داره که ارسطو ساعت ۳ پاشه بهش آب بده! یه مادر مریض همیشه انتظار داره که بچه‌ش ساعت ۴ صبح بتونه بیدارش کنه تا قرص‌ها‌ش رو بخوره و خیلی مثال‌های دیگه. پس متعهد بودن رو باید یاد بگیریم. چون مهمترین راه رسیدن به موفقیته!

متعهد بودن همیشه قرار نیست که خارجی باشه! منظورم اینه که میشه به خودت تعهد داشته باشی، به درون خودت، به روان‌ت. به اینکه من در آینده می‌خوام یه برنامه‌نویس خوب بشم و این موضوع باید هر روز به خودت تکرار بشه! پس باید به خواسته‌هات متعهد باشی! باید به اینکه قراره کی بشی متعهد باشی! به اینکه من قراره یه دختر یا پسر موفق بشم باید متعهد باشم. تنها به این صورته که می‌تونی آینده رو به خودت متعهد کنی!
متعهد بودن رو یاد بگیر!
ارسطو عباسی – ۲۳ تیر

 

متعهد بودن یک عمل است نه یک کلمه.
ژان پل سارتر

ایمیل موقت

نمی‌دونم تا حالا براتون پیش اومده یا نه، مثلا یه وبسایتی رو می‌خواید امتحان کنید بعد اون ازتون می‌خواد که برای این کار ثبت نام کنید، خب در این صورت ایمیل‌تون رو می‌خواد، اگه ایمیل شخصی‌ خودتون رو بدید باید یک عمر پیام‌های تبلیغاتی و اسپم‌شون رو تحمل کنید. به همین خاطر به وبسایت mytemp.email معرفی‌تون می‌کنم.

این وبسایت تنها با یه کلیک یه ایمیل براتون درست می‌کنه و این ایمیل تا ۲۴ ساعت قابلیت کار کردن رو داره. هر بار با یه دومین ایمیل جدیدی براتون درست می‌کنه اما این کار رو با دومین خودتون هم می‌تونید انجام بدید، کافیه DNSهاتون رو ست کنید.

اینم از این :)) لینک وبسایت

تئوری میمون نامحدود به زبون ساده

امروز صبح که از خواب بیدار شدم مطابق با همیشه جلوی لپ تاپ نشستم و مشغول صبحونه خوردن شدم. یه وبسایت رو مطالعه می‌کردم که یهو یه سری چیزها به نام Infinite monkey theorem اومد جلو چشم. جذاب بود خوندم و تا حدی درکش کردم. یه جستجوی ساده توی گوگل انجام دادم و به چند تا موضوع جذاب دیگه رسیدم. حالا بیایید بهتون بگم که قضیه این تئوری از چه قراره!

تئوری میمون نامحدود

به زبون خیلی ساده: تئوری میمون نامحدود میگه که اگه به یه میمون (کنایه از میمون، منظور از هرچیزی که به صورت تصادفی یه سری حروف رو وارد کنه) یه تایپ رایتر بدید و زمان نامحدودی رو در اختیارش قرار بدید، در نهایت می‌تونه نمایشنامه هملت شکسپیر رو بنویسه. مسلما برای رسیدن به این تئوری نمیشه اون رو عملا تست کرد چون که زمان بسیار زیادی می‌خواد، زمانی فراتر از تصور زمین! برای همین میاییم از یه فرمول خیلی ساده استفاده می‌کنیم:

تصور کنید که احتمال بارش باران توی ایران 0/20 درصد باشه و احتمال بارش باران توی صحرای آفریقا 0/001 هزارم. حالا یه سوال، چقدر شانس این وجود داره که همزمان هم توی ایران و هم توی صحرای آفریقا بارون بباره؟ جواب از ضرب دو مقدار به دست می‌آد. یعنی:

0/001 * 0/20 = 0/00002

حالا بیایید سراغ میمون‌مون برگردیم. تصور کنید که ۵۰ کلید روی تایپ رایتر برای میمون قرار گرفته شده و قصد داریم که Arastoo رو برامون بنویسه. در این صورت شانس وارد کردن حرف A (بدون حساسیت به بزرگی و کوچکی متن) برابر با 1/50 است. میشه 0/02 درصد رو هم در نظر گرفت. حالا برای نوشتن Arastoo که هفت حرف داره باید مقدار 1/50 رو هفت بار در خودش ضرب کنیم یا اینکه بتوان هفت برسونیم. اینطوری شانس نوشتن Arastoo توسط یه میمون به دست میاد.

حالا فکرش رو بکنید بجای Arastoo باید نمایشنامه هملت نوشته بشه! فوق العاده زیاد میشه. یه برنامه ساده پایتون برای محاسبه شانس نوشتن Arastoo هم نوشتم که می‌تونید اینجا ببینید:

def monkey_theory(a):
	return 1/50 ** len(a)

print (monkey_theory('Arastoo'))
print (monkey_theory('A'))

مطالعه بیشتر