جزیره تنهایی

جزیره تنهایی، یک محیط یا یک فضای واقعی نیست. زندگی کردن در یک جزیره واقعی، آن هم به صورت تنها، بدور از هرگونه انسان واقعا دشوار و سخت است. غذا، پوشاک، درمان و چیزهای بسیار دیگری وجود دارد که در یک جزیره به سختی می‌شود آن‌ها را پیدا کرد. اما هدف من از جزیره‌ی تنهایی چیز دیگری‌ست. جزیره‌ای که همه آدم‌ها باید آن را داشته باشند. هر کسی به اسم خاص و منحصر به فردی آن را صدا می‌زند یا می‌نامد، خلوتگاه، تنهایی، اتاق خودم، آغوش خودم، کلبه چوبی‌ام و اسم‌های بسیار دیگر. من آن را جزیره تنهایی می‌نامم.
جزیره‌ تنهایی فاقد از هرگونه توهم وحشتناک و مفاهیم پیچیده، خلوتگاه بسیار دنج و زیبایی برای زندگی کردن است. جایی که من در آنجا کار می‌کنم، با عشق زندگی می‌کنم، غذا می‌خورم، کتاب می‌خوانم و هر از چند گاهی از آن بیرون می‌آیم. اما جزیره تنهایی جایی بسیار زیبا و به دور از هرگونه خشونت و آزار و اذیت است. همه چیز با لبخند شروع می‌شود، با لبخند ادامه می‌یابد و فکر کنم با لبخند تمام می‌شود. اما به نظر من تمام شدنی در کار نیست، چرا که جزیره تنهایی چیزی نامحدود و بیکران است.
زندگی در جزیره تنهایی را با آدم‌هایی چون آلبر کامو، فرانک سیناترا، حافظ و چند شخص دیگر می‌گذرانم. اما گاه‌گاهی نیز از آن‌ها فراری می‌شوم و فقط با ارسطو ساکت می‌مانم. اینجا جزیره تنهایی است، جایی که ساعت مفهومی ندارد، روزها از پی هم می‌گذرند و هر روز بهار است.
اینجا غذاها همه خوشمزه‌اند، میوه‌ها متنوع و خبری از سفیدی و سیاهی نیست، همه چیز به رنگ‌های مختلف درآمده‌اند. اینجا صندلی برای لم دادن، کتابخانه‌ای برای خواندن، سازی برای نواختن، تصاویری برای دیدن و آواهایی برای شنیدن وجود دارد. اینجا خانه من است، نامش را جزیره تنهایی نامیده‌ام. جایی که همه چیز انرژی دارد، همه چیز طنین دارد و همه چیز در آن می‌رقصد.
اینجا هیچ مسئله‌ای تابو نیست و هر کاری که دل‌مان بخواهد می‌توانیم انجام دهیم. جزیره تنهایی آنجایی‌ست که ارسطو ساخته و ارسطوهای دیگری نیز باید بسازند. اینجا جایی برای گریه کردن، غصه خوردن، ناراحت شدن و عصبانی‌ت نیست، اینجا همه چیز به خوبی پیش می‌رود و گاهی به سرعت! اما همانطور که گفتم، همه چیز در اینجا بی پایان است همه چیز نامحدود است، حتی حضور افرادی که رفته‌اند و افرادی که نیامده‌اند.
اینجا جزیره تنهایی من است! /ارسطو