۵۰ راز طراحی وب – شماره ۱

هرصفحه‌ای که در وبسایت شما وجود دارد یک تبلیغ است

به صفحات وبسایت‌تون مثل تبلیغات نگاه کنید. منظورم از این قضیه اینه که هر صفحه‌ای باید یک نقطه و اهداف و مفهوم داشته باشه. اهداف می‌تونن مواردی مثل زیر باشن:

  • برای ایجاد کنش توسط بازدیدکننده
  • برای کمک به بازدیدکننده در جهت یافتن چیزی که بهش نیاز داره
  • برای گرفتن اطلاعات
  • یا برای ارتباط برقرار کردن با یک‌سری داده‌ها و اطلاعات خاص

ادامه خواندن ۵۰ راز طراحی وب – شماره ۱

نوشته‌ای بعد از خاموشی!

از آخرین باری که چیزی نوشتم خیلی وقت می‌گذره. نوشتن رو خیلی دوست داشتم. من چند ساله تنها زندگی میکنم و هیچوقت کسی رو نداشتم که به حرف‌هایی که دارم گوش بده. به همین خاطر بیشتر به کاغذ و خودکار حرفام رو میزنم. اما خیلی وقته که از اونها هم دور شدم. خیلی وقت بود که اون ارسطو رو فراموش کرده بودم. تبدیل شده بودم به یه ربات که کار می‌کنه، اجاره خونه میده، خرج‌های زندگی‌ش رو پرداخت می‌کنه و شب هم می‌خوابه و صبح بیدار میشه که این روند رو دوباره تکرار کنه. خیلی وقت بود دلم برای اون ارسطو سابق تنگ شده بود. اون کسی که پرحرف بود، از زندگی لذت می‌برد، واقعیت‌ها رو می‌دید و از روال زندگی‌ش رو دوست داشت. اما حالا بیشتر از هرچیزی پشیمان‌م، از هر انتخابی که تا به حال گرفته‌ام. پشیمان‌م از اینکه دور شدم، از دوستان‌م، از آشناهای‌م و از خودم. خودی که قرار بود امسال نویسنده‌ای باشد، مترجمی و در نهایت شخصیتی موفق. کسی که یک نفر را در زندگی دوست دارد و با لبخندهای‌ش شوق ادامه دادن را پیدا می‌کند. کسی که خیال می‌کرد، در آرامش کتاب می‌خواند و قهوه می‌خورد و زندگی را آنطور که دوست دارد پیش می‌برد. اما حال که نگاه می‌کنم، خستگی و کوفتگی از سر و روی‌ام می‌بارد. آنقدر خسته که حتی دیگر نای حرف زدن رو هم ندارم، شبیه پیرمرد‌ها غر میزنم و موسیقی کلاسیک گوش می‌دهم. زمانی برای‌م روزها، ماه‌ها و فصل‌ها اهمیت داشتند، به اواخر پاییز علاقه زیادی داشتم، اما حال نه پاییز را درک می‌کنم و نه باد را! چرایی و چگونگی این اتفاقات ممکن است به بسیاری چیزها برگردد. یکی‌شان آن است که من برای چنین روزهایی تعلیم داده نشده‌ام. تجربه‌ای نگرفته‌ام و چیزهای بسیار دیگری که مخاطب می‌تواند بیاندیشد.
از اینکه سال‌ها با همسن‌های‌م تفاوت دارم متنفرم. نمی‌توانم آن‌ها را درک کنم. شلوار پاره پوشیدن، موسیقی پاپ و رپ گوش دادن، فکر کردن به فلان کفش اسپورت و فلان مدل خوب موبایل و… نمی‌توانند دغدغه‌های من باشند و این مرا غریب ساخته، نه در اطراف‌م بلکه در هستی! از بس همدمی ندارم پرخاشگر شده‌ام و هربار مانند بمبی هستم که به هر طریقی تنها با یک جرقه کوچک منفجر می‌شوم و در نهایت شب پشیمان از این ماجرا! ای‌ کاش می‌شد که مانند قاصدک بود، هرخانه‌ای رو گشت و در نهایت به آنجایی که تعلق دارم، می‌رسیدم. به جایی که قاصدک را نمی‌سوزانند و آن را دوست دارند، با آن همصحبت می‌شوند و از هرچیزی که دارند می‌گویند.
‘آری … آری … زندگی زیبا’ بود اما ‘من اینجا بس دلم تنگ است!’ و آسمان را پیاپی همواره یک شکل می‌بینم. ساده‌لوحانه‌ست! ‘سقف خیالی جلوی بارون رو نمی‌گیره’، نمی‌شود یکجا ماند و بی اثر از بودن‌ت شادمانی کنی. آخر چه می‌شود که من هم بتوانم بی هیچ اندیشه‌ای و فارغ از هر زمزمه‌ای یک شب در آسایش بخوابم؟ یک صبح با خوشحالی بیدارم شوم؟ صبحانه بخورم! به آفتاب نگاهی بکنم و سلامی دهم. پرده‌های خانه را کنار بزنم و نور خورشید را در خانه ببینم؟ مرا چه می‌شود آخر؟!
‘بس‌م از هوا گرفتند که پری نماند و بالی’ … مرا چه می‌شود آخر؟!

۵ المان ساده یک داستان کوتاه خوب

یه داستان کوتاه خوب معمولا ۵ المان پایه‌ای و ساده داره … خب تعریف کلی از داستان کوتاه رو اگه به نقل از ویکی‌پدیا بگم می‌تونم قسمت زیر رو قرار بدم:

داستان کوتاه گونه‌ای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان یا داستان بلند حجم بسیار کم‌تری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را می‌نویسد درحالی که در داستان بلند یا رمان، نویسنده به جنبه‌های مختلف زندگی یک یا چند شخصیت می‌پردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است. به همین دلیل ایجاز در داستان کوتاه مهم است و نویسنده نباید به موارد حاشیه‌ای بپردازد.

حالا که با تعریف کلی‌ش آشنا شدید بزارید که اون ۵ المان اصلی رو بنویسم.
المان اول: کاراکتر یا همون شخصیت
تعریف شخصیت می‌تونیم بگیم به فرد یا حیوون یا هرچیز دیگه‌ای اطلاق میشه که توی روند داستان یه کنشی، انفعالی یا چیزی شبیه به این رو داره … خب شخصیت‌ها می‌تونن شخصیت اصلی ماجرا باشند یا اینکه یه سری شخصیت غیراصل یا جانبی یا هرچیز دیگه‌ای که شما دوس دارید.
المان دوم: موقعیت
منظورمون از موقعیت اون مکان و زمانی هستش که داستان توش شکل می‌گیره. نویسنده معمولا با بیان یه چشم انداز، منظره، یه ساختمون، یه فصل یا یه نوع آب و هوا یا هر چیز دیگه‌ای موقعیت رو ایجاد میکنه و شخصیت‌ها و باقی المان‌ها رو داخل‌ش قرار میده. در واقع بخش مهمی از داستان کوتاه هستش و تاثیر زیادی توی قدرتمند بودن داستان داره.
المان سوم: طرح
می‌تونیم بگیم طرح مجموعه یا سری از رویدادها و یا انفعالات شخصیت‌ها هستند که به چهارچوب اصلی داستان مرتبط میشه یا بهتر بگیم داستان رو شکل میده و ادامه‌ش میده.
المان چهارم: تضاد
معمولا این قسمت از داستان کوتاه بین دو شخصیت یا بین چیزهای مختلف اتفاق می‌افته … منظور از کنش یا ضد و خورد و برخورد می‌تونه مثلا یه تعامل دو طرفه باشه یا اینکه یه جنگی باشه یا یه درگیری و یا هر چیز دیگه‌ای. شخصیت اول ماجرا معمولا توی این کنش نقش اساسی رو ایفا می‌کنه.
قسمت دیگه ماجرا می‌تونه شخصیت دیگه‌ای، جامعه، نیروی طبیعت و یا چیزهای دیگه‌ای باشه که با شخصیت اول در درگیریه! و یا اینکه در ارتباطه. مهم اینه که همواره یه بخشی وجود داره و در مقابل یه بخش دیگه‌ای هم وجود داره یا اینکه می‌تونه بخش دوم همون باز بخش اول باشه.
المان پنجم: موضوع 
به صورت ساده بگم، موضوع ایده و فکر مرکزی داستان که همه چیزها در مورد اون هستش و ادامه پیدا میکنه. داستان می‌تونه یه موضوع اصلی و چند موضوع فرعی داشته باشه.
نوشته‌ای از ellsa … ترجمه‌ی ساده‌ای از خودم

چرا هنوز از رابط متنی استفاده می‌کنیم؟

واسه اینکه با یه برنامه‌ یا هرچیز دیگه‌ای توی دنیای کامپیوتر ارتباط برقرار کنیم ما دو تا رابطه پایه و اساسی داریم یکیشون رابط متنی و خط فرمانیه و یکیشون هم گرافیکی … البته با تشکر از پیشرفت توکنولوژی رابط صوتی و چیزهای دیگه‌ای هم هست ولی خب چیزهایی که فعلا مرسومه همون دوتایی بود که در موردشون گفتم.

واقعیت ساده‌ست. جدای از امکانات زیادی که رابط متنی به ما میده مثل اینکه قابلیت اجرا‌ش توی محیط‌های مختلف بیشتره، سریع‌ترهِ، سبک‌تره و… یه ویژگی خیلی خوبی داره و اون اینکه امکان خودکار سازی کارها رو برامون خیلی بهتر می‌کنه. این کار خودکار سازی توی حالت گرافیکی هم انجام میشه ولی خب اشتباهات بیشتره و ممکنه خیلی وقت‌ها نتیجه معقول رو دریافت نکنیم. به همین خاطر رابط متنی باید باشه.

سریع بودن و سبک بودن و قابلیت اجرایی بودن‌ش هم که موضوعات ساده‌ای هستش، شما در هر جایی می‌تونید به یه خط فرمان دسترسی داشته باشید حالا به هر صورتی که شده.

حالا که این رو گفتم بزارید با سه شیوه از کامند-لاین هم آشناتون کنم: یه نوعی هست بهش میگن ls یه جور از کامند-لاین غیر تعاملی هستش، یعنی توش شما یه سری پارامتر و ورودی میدید و در نهایت خروجی رو براتون تولید میکنه. یه نوع دیگه‌ش هم هست که تعاملیه، مثلا بیشتر توی پکیج منیجرها می‌تونیم ببینیمش، وقتی شما کاری رو انجام میدید مثلا به شما قبل از خروجی اون دستور اصلی میگه که این دستور ممکنه فلان خراب کاری رو انجام بده آیا ادامه میدید یا نه. در آخر هم رابط TUI یا رابط کاربری متنی هستش که برای ابزارهای گرافیکی ساخته میشه، با این ابزارها میتونید کارهایی رو که توی محیط گرافیکی هم انجام میشن رو به صورت متنی انجام بدید.

 

pip کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها

pip- پایپ کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها
pip- پایپ کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها

بنیاد پی‌آی رزپری پای از سال ۲۰۱۲ به بعد با ارائه کردن کارهای خلاقانه‌ای که توسط میکرو-کامپیوترهای ارزون قیمت انجام می‌شد، موفقیت زیادی به دست آورده. همچنین این بنیاد نسبت به استارتاپ‌های انگلیسی مثل Kano و Pi-Top بسیار خلاقانه عمل کرده، دستگاه‌هایی که در این استارتاپ‌ها استفاده می‌شوند کاملا مبتنی بر پی‌آی هستند.
الان زمونه یه ذره تغییر کرده، پی‌آی یه شرکت دیگه‌ای رو هم پشتیبانی می‌کنه در حقیقت یک استارتاپ دیگه انگلیسی. این ایده منجر به ساخت کنسول بازی به اسم Pip شده که یه تاچ اسکرین، اسپیکر، دکمه‌های کنترلی، پورت‌های مختلف و چیزهای دیگه‌ای رو شامل میشه.
هدف این کنسول بازی آموزش کدنویسی و شیوه فکر کردن به سبک یک برنامه‌نویس به بچه‌هاست، البته جدای از این، از یک پلتفرم آموزشی مبتنی بر مرورگر هم به اسم Curiosity بهره می‌بره. یه ویژگی خوب دیگه‌ش هم اینه که به افرادی که به سخت افزار علاقه دارند، یه سری امکانات داده که می‌تونن باهاش کار کنن، مثلا کارت توسعه‌هایی رو تهیه کنند و دستگاه‌شون رو بهتر کنند یا اینکه یه سری کانکتور بهش وصل کنن و از این اینجور چیزها.
تیم نرم افزاری این پلتفرم میگه که این دستگاه زبون‌های برنامه‌نویسی پایتون، جاوااسکریپت، HTML،CSS و پی‌اچ‌پی رو به خوبی پشتیبانی میکنه. توی این کنسول روند یادگیری قدم به قدم پیاده‌سازی شده یعنی اینکه بچه‌ها می‌تونن با انجام یه سری سرگرمی و قدم به قدم پیش رفتن مثلا یه بازی «مار» درست کنند یا اینکه یه فلش LED باحال رو برنامه‌نویسی کنند.
چیزی که Pip رو از هرچیز دیگه‌ای متفاوت نشون میده قابلیت توسعه اونه. یعنی شما می‌تونی کامپوننت‌های الکتریکی مختلفی رو از بیرون تهیه کنی و به دستگاهت اضافه ش کنی. از طرفی دیگه، قابلیت حمل‌ش آسونه و بودن قابلیتی مثل تاچ، کار با اون رو برای بچه‌ها ساده‌تر میکنه.
از این به بعد میگم پایپ :)) … پایپ از ابزارها و زبون‌های مهم و استانداردی پشتیبانی میکنه اما در آینده هم قراره موارد جدیدتری که منابع یادگیری زیادی دارند به این پلتفرم اضافه بشه.
یکی دیگه از هدف‌های این پلتفرم پر کردن فضای میان ایده و ساختن ایده است. یعنی اینکه شما کافیه ایده‌ای داشته باشید، بعد از اون ساختن‌ش براتون جذاب و باحال و ساده میشه.
سازنده پایپ گفته که در کوتاه مدت هدفمون از این پلتفرم خانواده‌ها و بچه‌ها هستند اما در طولانی مدت قصد داریم که پایپ رو به سمت محیط‌های آموزشی و آکادمیک ببریم تا بچه‌های بیشتری بتونن از این استفاده کنند.

توی آخر این نوشته اگه بخوام چیزی بگم این رو میگم که دستگاه خوش‌فرم و باحالیه. یادگیری رو برای بچه‌ها آسون‌تر می‌کنه، قابلیت ارتقا داره و می‌تونید مدارات مختلفی رو بهش وصل کنید. قابل حمله و شارژ خوبی رو هم نگه می‌داره. چی از این بهتر :))

pip- پایپ کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها با قابلیت ارتقا
pip- پایپ کنسول بازی برای آموزش کدنویسی به بچه‌ها با قابلیت ارتقا