درباره کوهنوردی

از وقتی وارد شهر جدیدی برای زندگی شدم متوجه شدم که تنهایی می‌تونه تاثیر خیلی بدی روم بزاره، از طرف دیگه‌ای من آدمی نیستم که خیلی با مردم سازگار باشم در حقیقت بیشتر از یک نفر رو نمی‌تونم تو زندگی کنترل بکنم. به هر جهت، یه بار یکی از دوستان پیشنهاد کرد که صبح جمعه بریم کوهنوردی، راستش رو بگم تا حالا کوهنوردی به اون صورت نرفته بودم. صبح که رفتیم یک نفس 2550 متر رو رفتیم بالا. واقعا حس خوبی داشت. وقتی رسیدیم بالا خورشید تازه طلوع کرده بود و خیلی خوشگل بود. خیلی! در حقیقت می‌تونم بگم یکی از خوشگل‌ترین چیزهایی بود که تو عمرم دیده بودم.

بعد از اون من به شدت به کوهنوردی علاقه پیدا کردم. بعد چند ماه، دیگه خودم به تنهایی می‌اومدم. مسافت خیلی طولانی بود. به هر حال مهم اینا نیست. مهم زمانیه که داری از کوه برمی‌گردی. پوچی و مسخره بودن این همه تلاش دقیقا اون وقت برات ظاهر میشه. البته نه اینکه بگم پشیمونی نه! اتفاقا چیزهایی که اون بالا می‌بینی و لمس می‌کنی فوق العاده است. مخصوصا هوای تازه و چیزهای دیگه. اصلا یه چیزی بگم وقتی یه موسیقی رو اون بالا گوش میدی انگار صداش عوض میشه، در حقیقت انگار داری به یه موسیقی کاملا متفاوت گوش میدی.

مشکل من دقیقا از زمانیه که از کوه پایین میام و مردم و شهر رو دوباره میبینم. ازشون بیزارم. از مردم از ساختمون ها. وقتی کوه رو ترک میکنی، خستگی وارد بدنت میشه، بی‌حالی و… . فقط دوست داری یه جایی پیدا کنی خود رو روش پهن کنی و بخوابی. مسخره است واقعا. من همیشه تمام سعی‌ام رو می‌کنم تا از مردم دور بمونم و کمتر باهاشون حرف بزنم. این حالت رو فقط توی کوه پیدا می‌کنم. حتی آدم‌هایی که از کنارم رد میشن و -معمولش اینه بگی خسته نباشید- این رو هم نمی‌گم. من اومدم ازتون دور باشم ولی بعضی وقت ها به این هدفم نمیرسم.

همین رو خواستم بگم که خیلی وقت‌ها در پس موفقیت‌ها باز هم آدم به یه بن بستی می‌خوره. حالا نمی‌دونم دقیقا ما سبب اون بن بستیم یا نه اینکه خودش واقعا وجود داره. ولی یکبار دیگر به کوه برخواهم گشت.

 

پایتون رو ران کن توی ویندوزت :))

من از ویندوز خوشم نمیاد. حالا به هر حسابی که می خواید بزارید/ خیلی ها می‌گن مثلا می خوای اینطوری خودت رو باسواد و با کلاس نشون بدی. آره شما راست می‌گید استاد 😉 … به هر حال من عاشق اوبونتو هستم وسلام! :/ … یه مدته سعی می‌کنم پایتون رو یاد بگیرم. البته نمی‌دونم چرا ولی خب تقریبا به تمام زبون ها علاقه دارم از سی بگیر تا پایتون و پی‌اچ‌پی و … ولی خب باید قدم به قدم جلو پیش بریم. داشتم چی می‌گفتم؟!؟ آهان داشتم پایتون رو یاد می‌گرفتم که دانشگاه شروع شدم و ملزم به نصب ویندوز و کار توی محیط ویژوال استدیو شدم. که من متنفرم تقریبا ازش ولی خب مجبورم دیگه :\ باید یه نمره‌ای بگیریم. به همین خاطر ویندوز ۱۰ رداستون۳ رو نصب کردم و کنارش یه اوبونتو زدم ولی خیلی توش لاگ‌این نمی‌کنم ولی در عوض برای دسترسی سریع‌تر به اون UBUNTU مربوط به ویندوز استور رو نصب کردم و یه پایتون ۳ نصب کردم و دارم تو اون محیط پایتون کار می‌کنم و یادش می‌گیریم. ولی خب به خیلی از دوستان پیشنهاد کردم که برن سراغ پایتون یادش بگیرن و از توسعه به کمک سی‌شارپ برای یه مدت کوتاه هم شده دست بردارن. به این خاطر که همشون ویندوز‌ی هستن گفتم یه حالت ساده برای نصب پایتون و اجرای کدها رو توی سیستم عامل ویندوز رو بهشون بگم… خب برای نصب پایتون توی ویندوز راه های مختلفی وجود داره. البته منظورم از نصب پایتون فقط  دریافت پکیج و نصب کردنش نیست. منظورم اینه که بتونید کدها رو اجرا کنید و غیره…. هایییییییی آقایی که معتادی به ویژوال استدیو افزونه‌ی پایتون هست توی محیط ویژوال استدیو می‌تونی نصب کنی … پس بیخیال ادامه این مطلب شو. پیشنهاد من برای کار کردن با پایتون از همین ابتدا اینه که محیط Python 3.6 رو نصب کنن و تموم شد و رفت.

اصلا هم سخت نیست کافیه برید توی صفحه https://www.python.org/downloads و نسخه ۳.۶ رو دانلود کنید … بعد از اون Next … Next … Next …Finish … تمام!

کدهای پایتون رو می‌تونید توی یه فایل .py بنویسید، ذخیره کنید و بعد از اون با همین برنامه بازش کنید، در نهایت هم اجرا میشه ولی راهی که خودم برای یادگیری انتخابش کردم اینه که توی خود این برنامه دستورهام رو می نویسم. خیلی حوصله ذخیره کردن و اجرا و … رو توی این اول کار ندارم :))

ویکی‌پدیای انگلیسی ساده چیه؟

همونطور که می‌دونید ویکی‌پدیا منبع دانش ماست. یعنی دیگه نیازی نیست برای شرکت در مباحث ادبی، فلسفی، مهندسی و… کتاب بخونیم، کافیه چکیده‌ای از موضوع رو یاد بگیریم و بقیه‌ش روی همون کلیات جولان بدیم. خب جدای از شوخی. همونطور که می دونید ویکی‌پدیا یکی از بزرگترین دانشنامه های آزاد در سطح اینترنته! خودم به شخصه اکثر روزها باهاش سر و کار دارم. واقعیت اینه که در رابطه با موضوعات ویکی‌پدیا فارسی و زبان های دیگه اطلاعات به اون کاملی و جمعی ویکی‌پدیا انگلیسی نیست، خب این موضوع رو باید اعتراف کرد واقعا، از طرفی دیگه تعداد مقاله های این دو زبان هم واقعا با هم اختلاف زیادی دارن. پس چه بخواهید و چه نخواهید ممکنه سر و کارتون با ویکی‌پدیای انگلیسی در بیوفته. خب، یکی از مشکلات کسایی که زبانی غیر از انگلیسی زبان اصلی‌شونه چیه؟! ساده است، انگلیسی رو خوب بلد نیستند. تموم شد رفت. البته این در رابطه با اکثریته وگرنه همه اینطور نیستن. خب مقالات انگلیسی می‌تونن ساده نوشته بشن و می‌تونن در حالت کلی پیچیده هم باشند. منظور اینه که وقتی فردی روی موضوعی کار می‌کنه ساده بودن یا پیچیده بودن زبان و استفاده از کلمات در وهله اولش قرار نمی‌گیره. به همین جهت خیلی ها مشکل خوندن دارن توی همچین وضعیتی. مثلا یه مقاله هست در رابطه با «معماری کامپیوتر» … خود موضوع سخته، یعنی خود مفهوم معماری کامپیوتر پیچیده‌ است، حالا شما تصور کن دارید با یه زبون پیچیده هم اون رو بخونید. واویلا! عجب اوضاعی بشه. به همین جهت «ویکی‌پدیای انگلیسی ساده» اومد.  ادامه خواندن ویکی‌پدیای انگلیسی ساده چیه؟

نقش سیگار در «تفکر»

سیگار، این موجود مضحک و دوست داشتنی! وای وای، عجب پدری از مردم درآورده. البته ناگفته نمونه که سیگار بد نیست، خیلی‌ها تنها‌ند، دوستشون فراموششون کرده، ولشون کردن، کنج عزلت جاشونه، موسیقی کار می‌کنن، می‌نویسن، می‌خونن و یا اینکه روشن‌فکرند. همونطور که می‌دونید روشنفکرها به کسایی می‌گن که صبحونه رو با سیگار و چایی شروع می‌کنن، بعدش‌ هم موسیقی پاپ گوش نمی‌دن، می‌گن سطحش پایینه و از این جور رفتارها! ولی خب نمی‌خوام گیر بدم به کسی، چون خودم هم یه مدت اینطوری بودم. به هر حال. قضیه از این جا شروع می شه که سیگار عجب نقش جالبی در تفکر داره. یعنی مثلا ما دو تا انجمن شعر داشتیم تو شهرمون، تویه یکیشون اجازه سیگار کشیدن نداشتن دوستان و توی یکی از اونا هم که آزاد بود. بعد وقتی می‌اومدی تفاوت رو بررسی می‌کردی، می‌دیدی که عموما شعرهایی که توی انجمن «من اسمش رو گذاشته بودم سیگار آزاد» به وضوح بهتر از شعرهای انجمن «من اسمش رو گذاشته بودم سیگار جیزه» هستش. پس فکر کردم که واقعا عجب رابطه‌ای هست بین این نیکوتین و شاید هم کارتون با چیزی که به ذهن می آد و نوشته میشه یا خونده! در هر صورت فک کردم که بیایم از این به بعد اول یه نخ سیگار روشن کنیم، بعد بشینیم حرف بزنیم. نمی‌دونم چرا ولی خب تاثیر داره … عجب چیزی! تاثیر! از چی! از سیگار از دود از یه افیون حالا با دوز پایین! چه اشکالی داره. لابد ذهنت بهتر کار میکنه دیگه،‌ پس قربون دستت یه نخ بکش! آخیییی. عجب چیزی شد. خب واقعیت رو باز میگم نمی‌دونم و چرا اینطوریه، ولی خب خیلی ها میگن که این صرفا یه تلقین کردنه به خودت. مثلا میگی اگه سیگار بکشم می تونم بهتر جامعه رو نقد کنم، وقتی این قید رو برای خودت بکار می‌بری پس وقتی میخوای جامعه رو نقد کنی ملزم میشی که یه سیگار بکشی. البته این موضوع بازم صد در صد نیست. خیلی ها اعصابشون خورد میشه سیگار می کشن خوب میشن، خب نمی دونم تلقین باشه، همین رو می‌دونم که وقتی از اون گرون ها بخری و بکشی، خوابت میاد! آره گیج میشی، حوصله دیگه حرف زدن رو نداری و خود به خود به یه تسکین کننده درد مبتلا میشه. راستش رو بگم خیلی ها اینطوری‌اند. خیلی‌ها! مطمئنا توی کوچه و خیابون ها زیادن توی خونه ها زیادن … همه جا هستند. ولی خب بزارید برگردیم به نقش تعقل و تاثیر سیگار بر تفکر! -بازی با کلمات- تعقل و تفکر معمولا از دو جا نشئت میگیره یا مطالعه‌ است یا تجربه … حالا این ها راه هاییه که من می شناسم و می تونم درکشون کنم … سیگار این وسط نقش ایجاد کننده نداره بلکه نقش Boost کردن یا چی می‌گن -تقویت، تسریع و…- داره … نه به این حالت که اگه سیگار بکشی مثلا بهتر «خوبی» رو تجربه می‌کنی نه، بیشتر باعث میشه تمرکزت بالا بره … دیدی بعضی ها درس که می خونن راه میرن؟! مطمئنا دیدید -دی دی دی- اینا مغزشون خیلی آشفته است و نیاز دارن برای رسیدن به تمرکز روی یک موضوع با ریتم یا تداوم یه کار دیگه که نیاز به تعقل نداره رو انجام بدن، مثلا پیاده روی، مثلا موسیقی ملایم گوش دادن، مثلا سیگار کشیدن! وقتهایی که شعر می خونیم و سیگار می کشیم ناخودآگاه تمرکزمون روی شعر و معنی کلمات و مفهوم پشت پرده بیشتر و بیشتر میشه … پس سیگار به تسریع فرایند تعقل کمک زیادی میکنه! عجب جمله‌ای! حالا خیلی ها هم هستن که سیگار رو واسه اینکه نشون بدن بدبخت‌ن و دوستِ -دختر- یا -پسر-شون رو از دست دادن می‌کشن! یه داریوش میزارن کنارش که بهتر بچسبه. من اینا رو هم دوست دارم، عزیزای دلم هستن! لامصب ها انقدر با احساس پک میزنن که انگار دارن با یارشون لب می‌گیرن! بعد که یه ذره تلخی اون اوایل تو دهنشون درست میشه، گیر می‌خورن و نمی دونن چیکار کنن! برم آدامس بخورم کسی نفهمه! نه موضوع این نیست، موضوع اون تلخیه! موضوع اینکه نمیشه تلخی یک رابطه رو با تلخی خیال واهی از یه بوسه با سیگاری -لعنتی- و -دوست داشتنی- از بین برد. و حال سیگار دوم را بیرون آورده و به جلو خیره می‌شود! بزن بره اِبی.تصویر مطلب از «باب دیلن» «خواننده مورد علاقه!» -آهنگ Blowing In The Wind در انتهای همین نوشته-

ارسطو …