حال ما خوب است و تو هم باور کن

جدیدا که نه اتفاقا این یک بحث کلیشه ایست که فضای سیاه و پر از غم و اندوه برای انسان های روشنفکر و آدم هایست که با بقیه در اندیشیدن «مخصوصا» تفاوت دارند. این آدما با فاز آلبر کامو شدن به دنیای فلسفه وارد می شن و با فاز گاندی درگیر انسان دوستی می شوند و در نهایت در فاز علاف های سر میدون زلفان یار را می نگرند. از این گذشته نسخه ای از این افراد دیده شده است که در حین راه رفتن آواز می خوانند و لباس هایی که نشان از کول بودن و یا روشنفکر بودن است را بر تن می کنند. البته از شما چه پنهان خودم هم اینطوری ام! و این ام که می گویم ناشی از باورهایی بوده که در جمع و تفریق روشنفکران شهر کوچکی که در آن زندگی می کرده ام، به من القا شده. «عجب جمله ی بد فرمی!» به هر حال من خواهش دارم از عزیزان که آقا جان والا بلا صادق هدایت فقط سیگار و عرق و خماری و پالتوش که نیست. صادق هدایت بنیه می خواد که تو و مخصوصا «من» نداریم. پس خودت باش!

حال ما خوب است و تو هم باور کن اشاره می کند به این که فاز جملات سنگین در شبکه های اجتماعی ما رو خفه کرده، به صورت خیلی ناآشنا و واقعا بد فرم این جملات را روی پروفایل می گذارند و منتظرند کسی بیاید و بگوید اوهوووم، از چه سبک روشنفکری و… خوشت می آد و قرار و کافی شاپ و چند تا کتاب قطور با عنواین عجیب و غریب «کور شوم اگر آدم نشوی» و «احمق نباش» و «عشق در یک نگاه» و تمام و کمال!

اساسا این تیپ شخصیتی آدم های هستند که همه چیز رو می دونن، به قول مهران مدیری که می گفت همه چیز دونن اینا، یعنی سیاست بلدند، تز فکری در حد فیل می دن، شاعرند، روشنفکرند و در اون انتها یادشون می ره که اذعان کنند بیسوادن و هیچی نمی دونن! این ها منفی گرا هم هستند و انتظار های عجیب و غریبی از دنیا دارند. یادمه یه بار رفتیم کوه یکی از دوستان گفت ارسطو اون گل ها رو می بینی چقدر قشنگند بوشون چقدر خوبه! منم در جواب گفتم که چی، چی رو عوض می کنه!؟ یکی نبود اون موقع بهم بگه آخه خله تو از یک گل چه انتظاری داری، گل وظیفه اش اینه زیبا باشه، بوش خوب باشه دیگه چه ربطی به عوض کردن وضع تو داره؟! ای بابا … ! نه آقا جون ما از اوناش نیستیم دیگه: حال ما خوب است و تو هم باور کن!

شاد باشید و شادی رو به اشتراک بگذارید.

موسیقی ۵: آتش دل

گاهی اوقات، ترانه هایی را می شنوم که متاسفانه یا خوشبختانه بی اختیار آنقدر مرا به دور ها می برد که خودم هم به عجب می افتم. بعضی از این کار ها واقعا عالی هستند. از هر نظر، آهنگ سازی، آواز و صد البت ترانه. آتش دل یا آتشی در سینه دارم جاودانی یکی از تصنیف هایست که بی شک این ویژگی ها را دارد.

ترانه آتش دل از حسین پژمان بختیاری است و آهنگ سازی آن از مرتضی نی داودی، اولین بار این ترانه توسط قمرالملوک وزیری در سال ۱۳۱۵ در هتل گراند خوانده شد. بعد از آن خواننده هایی دیگر از جمله صدیق تعریف، سالار عقیلی، همایون شجریان، مهدیه محمد خانی و تاج اصفهانی این کار را اجرا کردند.

متن کامل ترانه آتش دل :

آتشی در سینه دارم جاودانی؛ عمر من مرگیست، نامش زندگانی
رحمتی كن كز غمت جان میسپارم؛ بیش از این من طاقت هجران ندارم
كی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری
شد تمام اشک من
بس در غمت كرده ام زاری
نوگلی زیبا بود حسن و جوانی
عطر آن گل
رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بود دل شكستن رشته ی الفت و یاری گسستن
كی كنی ای پری
ترک ستمگری …؟!
میفكنی نظری آخر به چشم ژاله بارم
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد
ناز هم در دل من اندازه دارد
هیچ گه ترحمی نمیكنی بر حال زارم
جز دمی كه بگذرد
كه بگذرد از چاره كارم
دانمت كه بر سرم گذر كنی به رحمت اما
آن زمان كه بركشد
گیاه غم سر از مزارم


البته این ترانه در آواز های مختلف ممکن است که کمی دچار تغییر شده باشد اما اصل و دقیق این ترانه در اینجا آمده است برای اثبات این سخن هم می توانید به آواز مرتبط با قمرالملوک وزیری مراجعه کنید.

 قمرالملوک وزیری در سال ۱۳۱۵ به همراهی مرتضی نی داودی در هتل گراند

منبع : ویکی پدیا فارسی

 

سه نفر که به من کمک کردند

همیشه افراد موفق می تونند که تاثیر مثبتی روی زندگی ت داشته باشند، حال که اگه شانس بیاری این آدم ها رو گیر بیاری و باهاشون دوست بشی. بحث یک معامله نیست، قاطی نکنید. به شخصه با آدم های زیادی سر و کار داشتم، از علاف های سر کوچه بگیر تا پروفسور فلان دانشگاه! همه انسان ها بینش خودشون رو نسبت به زندگی دارند، بعضی ها خیلی مثبت فکر می کنند، بعضی ها منفی، بعضی ها اصلا براشون مهم نیست که زندگی چطور می گذره و … . می خوای جزو کدومشون باشی؟! می خوای جزو اونایی باشی که صبح از خواب بیدار می شن و تا شب هی این و اون رو به نقد می گیرن و از فلان نفر شکایت می کنند و تیکه کلامشون «درست نمیشه بیخیال شو» و از این جور حرفاست، یا مثلا می خوای مثل اونایی باشی که بازم صبح از خواب بیدار می شن، میرن بیرون، دانشگاه می رن و به بقیه زندگیشون می رسند بدون اینکه از انجام هیچکدوم اینا هدفی داشته باشن.

یه وضعیت دیگه وجود داره که تو بینشت متفاوته، کسی هستی که دنیا رو بزرگتر از اون چی که هست می بینه، زندگی ش رنگی رنگی ه، خستگی براش مفهمومی نداره، هر روزش رو با عشق سر می کنه و از انجام کارهاش لذت می بره! این جور آدم ها می تونن تغییر ایجاد کنند چون اونا وهله اول رو گذروندند:

تغییر در خود

حالا نمی خواهم بیشتر راجب به این قضیه صحبت کنم! من هیچوقت نتونستم خودم رو متعلق به یکی از دسته ها بدونم، اساسا آدمی بودم که هر هفته تغییر می کنه و هیچوقت نتونستم ثابت باشم یا ثابت رفتار کنم، یه روز بیدار میشم میبینم خورشید داره طلوع می کنه انرژی توی وجودم هست، انگیزه دارم برای بیدار شدن، هدف دارم و… اما تف توی روزهایی که بیدار می شم و می بینم بخوابم بهتره! وایی چه روزهای مزخرف و کسل کننده ای هستند. از صبحش تا شب با آهنگ های غمگین و بدبختی میری جلو، اصلا برات مهم نیست چی می پوشی، چی می کنی و… توی شبکه های اجتماعی تا می تونی از سیاهی همه چیز حرف می زنی. لعنت بر اون روزها.

آدم ها توی زندگی شون باید راهنمایی داشته باشند‌

توی چنین وضعیتی نمی تونستم به مشاوره و … مراجعه نکنم، روانپزشک که دارو می نویسید و از این حرفا که چیزی نبود که روم خیلی تاثیر بذاره، فقط این دفعه می تونستم شب ها بهتر بخوابم و صبح ها سحرخیز تر باشم. ولی خب بایستی دارو ها رو کنار می ذاشتم چون نباید همه چیزها رو اونا کنترل می کردند به همین خاطر اون روش رو ترک کردم و دوباره برگشتم به همون حالت اولیه. صبح ها و شب ها گذشت یکهو شدیم هیفدههیجده (۷۸ ایم هان) سال و آتال و پاتال بی هیچ تخصصی!

دنبال کار می گشتم هیچی نتونستم پیدا کنم، فقط وقتم رو صرف می کردم، آخه آدم چیزی بلد نباشه بهش کار می دن؟! زبان رو خوب یاد گرفتم و شروع به ترجمه کردم اما باز هم برام افاقه نکرد اون روزهای لعنتی دوباره سراغم اومدند. باید دنبال یک راه همیشگی بودم برای اینکه می تونستم یک بار برای همیشه شرشون رو می کندم. شرشون کنده نشد تا اینکه با سه تا از عزیزان «واقعا عزیزترین افراد دور و برم هستند» حرف زدم. یکیشون استاد دانشگاه بود و یکی مدیر استارتاپ و دیگری هم بنیان گذار انجمن تخصصی فناوری اطلاعات ایران.

در مورد هر سه شون می خوام توی این موضوع حرف بزنم:

  • استاد دانشگاه: استاد دانشگاه آقای خوش روی باحالی بود «یه ذره هم تپل» ! آدم نسبتا شادی بود و آدم وقتی می رفت پیشش خسته نمی شد. چیز بارش بود هان! فکر می کنی از این استاد های الانی بود؟! طرف اشتوتگارت آلمان قبول شده بود! با این استاد دانشگاه گرم گرفتم، فکر کنم اولین کنفرانسی که سر کلاسش دادم من رو به خودش جلب کرد. به هر حال گذشت و گذشت تا اینکه چند هفته پیش استاد برام یک پروژه گرفت. «مشکل مالی داشتم و او هم اطلاع داشت»! برای نوشتن پروژه از وردپرس استفاده کردم، زیر و بم کار وردپرس رو گشتم به خوبی نتونستم چیزی که او انتظار داشت رو بسازم «ضعف من بود هیچ ربطی به وردپرس نداره». چیزی که خیلی توجه من رو به خودش جلب کرد حمایت این استاد حتی بعد از اینکه این ضعف رو دید بود! یعنی استاد به اون عظمتی با اون سطح سوادش بیاد با من دوست بشه و بریم بیرون و شیرکاکائو بخوریم و راجب به پروژه حرف بزنیم، مگه میشه مگه داریم؟ بله البته که شد و اتفاق هم افتاد به هر حال می خوام برگردم روی اون وضعیت پشتیبانی از من! این استاد یک وقت هم نیومد به چشم تحقیر به من نگاه کنه! برام ارزش قائل بود چیزی که خودم برای خودم قائل نبودم. پس واقعا فهمیدم که ارزش دارم وگرنه آقایی با این کمالات هیچوقت نمیاد برای من وقت بزاره و اعصاب خودش رو خورد کنه. از اینجا بود که فهمیدم واقعا توانایی کار کردن رو دارم و می تونم موفق بشم. همیشه از اون استاد عزیز ممنونم. «برای استاد مرادی»

  • مدیر استارتاپ: خانم نازنینی است و خوش برخورد. از این آدم ها که روی پای خودشون وایستاند و با تمام مشکلاتی که داشتند همیشه راه حلی داشتند برای خودشون «چیزی که من نداشتم». متاسفانه خیلی اون رو نمی شناسم و البته لزومی هم نداره چون رابطه ما صرفا به عنوان مدیر و نویسنده بوده. چیزی که توی این آدم برای من خیلی عجیب بود، تاب تحمل بود. می تونست تحمل بکنه روی مسائل و مشکلاتی که پیش میومد در زمینه کاری. یادمه وقتی وارد تیم شدم وقتی یک مقاله رو می نوشتم بجای اینکه بیاد صرفا بکوبه مقاله رو تشویقم می کرد می گفت برو جلو برو جلو و بهترش کن. «البته من تحمل نکردم و از تیم اومدم بیرون». با وجود آنکه من از تیم بیرون آمدم ولی روابطم رو با مدیر و یکی از نویسنده های دیگر استارتاپ قطع نکردم و الان هم با اونا حرف می زنم. چیزی که چندین بار راجب به آن حرف زدیم همین مسئله نامیدی و ناتوانی در فکر کردن و هدف گذاری بوده. چیزی که خیلی اون تونست کمک بکنه و من رو متقاعد کنه که دارم اشتباهی مسیر رو می رم. همیشه از این عزیز ممنونم. «برای خانم یزدان بخش»

  • بنیان گذار ITPRO: آقایی نازنین و شاد و پر انرژی. از اون آدمهایی که ورزشکارند و به سبک زندگی اهمیت خاصی می دند. اولین ارتباطم با این آقا سال ۹۵ بود زمانی که می خواستم مطالب تخصصی رو بنویسم «که ننوشتم و آخر سر قولم نموندم». بعد از اون ماجرا چند ماه بعدش هیچ کاری نکردم ولی توی یک برهه جالبی شروع به ساختن فیلم های آموزشی کردم و تا حدی موفق شدم. این آقا آدمی بود معروف، مخصوصا توی آموزشگاه ها و دانشگاه های ایران. لینوکس و شبکه و امنیت خوراکش بود. ولی خب با وجود این تخصص ها و سوالاتی که من داشتم توی حوضه آی تی همیشه دوست عزیزی بود برای کمک کردن در حل مشکلات شخصی ام و روش فکر کردنم. اون گفت که باید پیشرفت کنی و بهم گفت که داری پیشرفت می کنی ادامه بده. همیشه از این عزیز ممنونم. «برای آقای نصیری»

آدمهایی خوب همیشه تاثیر مثبت روی افراد می گذارند، سعی کنید افراد مثبت بیشتری را در اطراف خود جمع کنید، با اونها هم کلام بشید، اونها می تونند بهترین راهنما براتون باشند.

مقاله هایی که دوست‌شان دارم

خب همونطور که می دونید من ارسطو ام، علاقه مند به مباحث کامپیوتری! شغل اصلی ام برنامه نویسیه ولی چند سوایی است که به یک کارشناس تولید محتوا تبدیل شدم و سعی دارم که بهترین محتوا رو برای وبسایت های مختلف فارسی بنویسم. توی نوشته قبلیم از یک خبر حرف زدم که دارم با وبسایت راکت وب کار می کنم. علاوه بر اون من توی آی تی پرو هم فعالیت دارم. توی این نوشته می خوام لینک + توضیحات از مقالاتی رو که نوشتم و یا ترجمه کردم و دوستشون دارم رو بزارم.

همکاری من با راکت

داشتم همینطوری دنبال کار می گشتم، هر چی فکرش رو می کردم می دیدم با این بازوهایی که دارم از پس کارگری و شاگرد بنا بر نمی آم، از طرفی هم حدود یک سال و نیمی بود که با دو تا تیم که با یکیشون هم هنوز کار می کنم «ITPRO» نویسنده گی و تولید محتوا رو یاد گرفته بودم و انصافا بگم از پیشرفتی که توی یک سال داشتم خودمم به حیرت مونده بودم. از طرف دیگه مشغول ترجمه کتاب هم بودم «البته بدون اینکه نویسنده کتاب خبر داشته باشه» البته این ترجمه صرفا برای خودم بود و لزومی هم نداشت که نویسنده خبردار بشه. خلاصه ترجمه کار کرده بودم، برای خودم هم که کارشناس تولید محتوایی شده بودم «در حوضه آی تی». دنبال کاری که از خونه بشه انجامش داد گشتم، یه تیمی پیدا کردم که مدیر اون تیم یک خانمی بود که خیلی خوش برخورد بودند و کمک می کردند به پیشرفت و توسعه خودم توی تیم. ولی واقعا تیم جای من نبود، چون مثلا کارشون اینجوری بود که می گفتن فلانی این یه لیست از محصولات «مبل و صندلی» برو راجبشون مثلا ۱۰۰۰۰ کلمه بنویس. هر کاری می کردم نمی دونستم راجع به مثلا مبل چرم ضد چروک آلمانی توضیح بنویسم خداییش کار من نبود. به همین خاطر از تیم اومدم بیرون «البته روابط رو حفظ کردم چون انصافا تیم خوش برخوردی بودند» و دنبال یه چیزی شبیه همین کار گشتم که یکهو به سرم زد برم معرفی نامه خودم رو که حرفه ای ها بهش می گن CV به چند تا ایمیل بفرستم. آقا از سوابق گفتم و دوره های آموزشی که ضبط کردم و مقاله هایی که ترجمه کردم و الی آخر. دو تاشون جواب داد یکیشون که همین تیم راکت بود تیم بعدی هم تیمی به اسم … «نمیارم چون باهاشون کار نمی کنم» بود. تیم راکت خوب تا کرد با من مدیرشون آقای حسام موسوی بود و انصافا توی حوضه خودش کار بلد. تیم بعدی هم که اسمش رو ذکر نکردم اذعان داشتند که شما باید روزی ده تا مطلب تحویل ما بدید یعنی روزی ۱۴ ساعت 😀 … منم بیخیال شدم چون نه کشش رو داشتم نه وقتش رو … به همین خاطر روی آی تی پرو و راکت فوکوس کردم و هر از چند گاهی هم پروژه می گرفتم (نمی دونم چرا همه فعل ها رو گذشته آوردم در حالی که دارم مستمر انجام میدم) به هر حال! الان دارم کار می کنم و خوشحالم که با یک تیم جدید آشنا شدم. راکت مجله طراحی وب و چیزهایی خوبی داره. مقالاتی هم که قراره براشون بنویسم راجع به وردپرس، پی اچ پی و رابط کاربری «چیزهایی که خودم روشون کار کردم».

تجربه ای از یک شکست

راستش رو بگم خیلی دوست داشتم این کارهایی که الان می کنم رو توی سن ۱۶ سالگی انجام می دادم، اون موقع خیلی اشتیاقش رو داشتم ولی هر باری که یکی من رو استخدام می کرد پشیمون می شد. آقای اصلا فاجعه می نوشتم، ترجمه هام رو که دیگه نگو، ولی خدایش فقط سه ماه طول کشید که خودم رو اصلاح کنم «اصلاح کاری دیییی!»  … سه ماه فرصت داشتم کنکور بخونم خب … بعدش پدرم هم افتخار می کرد که چه پسر سخت کوشی ام و دارم کنکور می خونم ولی خدایش روزی کلا ۴۵ دقیقه هم کنکور نمی خوندم فقط مشغول یادگیری توی حوضه وب و ترجمه زبان بودم. اون موقع w3schools بهترین منبع برای من بود چون هم زبانم خوب نبود هم دانشم کم. این وبسایت هم خیلی ساده همه چی رو توضیح میداد. ممنونم ازش.

زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

باباطاهر

دوره آموزشی مقدمات وردپرس

سلام به دوستای عزیز، حالتون چطوره؟ خوبید؟! شاید با وردپرس آشنایی داشته باشید اما من بازم یک توضیح کوچولو راجع بهش می دم که استفاده بکنید:

وردپرس سیستم مدیریت محتوای است که به شما کمک می کند بدون هیچ دانش برنامه نویسی، یک طراح و توسعه دهنده وب باشید. با استفاده از این ابزار شما به سادگی می توانید هرگونه وبسایتی که می خواهید از جمله شرکتی، خبری، تجاری، انجمن و… بسازید.

خب اینم کمی راجع به وردپرس، دوره آموزشی مقدمات وردپرس از طریق وبسایت ITPRO منتشر شده و مدرس این دوره هم من (ارسطو عباسی) هستم. این دوره آموزشی در پانزده قسمت تولید شده و یک قسمتی به عنوان پروژه نیز دارد که در آن سعی شده یک وبسایت خبری/مجله ای را از صفر بسازیم.

این هم ویدیوی معرفی


این هم لینک ۱۵ قسمت + پروژه وردپرس


  1. دوره آموزشی مقدمات وردپرس قسمت اول :: مقدمه ای بر وردپرس

  2. دوره آموزشی مقدمات وردپرس قسمت دوم :: نصب وردپرس در فضای Localhost سیس…
  3. پروژه :: ساختن یک وبسایت مجله ای با وردپرس

مدت زمان کل آموزش: ۴ ساعت و ۳۹ دقیقه